تبلیغات
نوشته های شخصی پسرک تنها - شاید آخرش.....
نوشته های شخصی پسرک تنها

لینکدونی

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

صفحات جانبی

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

شاید آخرش.....

شاید آخرش یک روز دیوانه شوم و بروم وسط جالیز بایستم. درست مثل یک مترسک . آری اینطوری شاید دوستی پرنده ها را بخرم یا شاید هم دشمنی شان را! اما نه ؛ من بارها دیده ام پرنده ها روی بازوهای مترسک می نشینند . می دانی چیست ؟ آنها از نگاه مترسک ها نمی ترسند . آری ، فکر خوبیست . شاید یک روز بروم و میان یک دنیا گل بایستم تا دوست گنجشک ها شوم. چه آسوده خاطر و بی تکلف، در فضایی باز و راحت، دستانت را صد و هشتاد درجه می گشایی. حتی می توانی دهانت را نیز باز کنی و نفس های عمیقی بکشی که هیچگاه پیش از این نتوانسته ای . چقدر لذت بخش است . بعد گنجشک ها از راه می رسند. یکی یکی، دوتادوتا و دسته دسته دورت می چرخند. در آغاز کمی می ترسند، اما پس از چند لحظه با هم ریز ریز می خندند . روی بازوها، دستان و کلاهت می نشینند و پس از مدتی نوک زدن، موهایت را پریشان می کنند. گاه خورشید با نورش می تابد به تو و نشاطت می بخشد. باران غمهایت را می شوید و باد نوازشت می دهد. گل ها به تو می نگرند چونان نگاهبانی نالایق که با دشمنان دوستی می کند. شاید هم در دادگاهشان تو را به جرم خیانت محکوم به مرگ کنند. اما تو فقط به همه لبخند می زنی، به گل ها و گنجشک ها، به آفتاب، به باران، به باد، به ابر، به خورشید و ماه ... آه، به روی همه می خندی. هر روز پیرتر و پیرتر می شوی. لباس هایت پاره تر می شوند و موهایت آشفته تر. خورشید گاه گاهی سربه سرت می گذارد و بی رحمانه می تابد، آفتاب لباس هایت را بی رنگ می کند و تو ناچار می سوزی و می سوزی... ابر می گرید و می بارد، بی مدارا به سر و رویت می کوبد و تو با او بی دریغ می باری و می باری... باد می وزد و موهایت را پریشان می کند و لباس هایت را به رقص وا می دارد و تو بی پروا دست در دست باد می رقصی ... فصل ها را پشت سر می گذاری و پیر می شوی. خورشید و ابر و باد، می تابند و می بارند و می وزند و تو همچنان استوار ایستاده ای و به روی همه لبخند می زنی. می ایستی و می خندی و می ایستی و می خندی، تا روزی محو شوی،هیچ شوی همچنان می ایستی و می خندی و دوستی ات تنها به یاد گنجشک ها می ماند

foot pain
سه شنبه 14 شهریور 1396 07:07 ب.ظ
I was able to find good info from your blog articles.
http://cummingsrlqwmlilez.snack.ws/
سه شنبه 17 مرداد 1396 08:34 ق.ظ
Hi! I'm at work browsing your blog from my new iphone!

Just wanted to say I love reading your blog and look forward to all your posts!

Carry on the outstanding work!
http://hurrieddrudge1227.jimdo.com/
یکشنبه 15 مرداد 1396 03:03 ب.ظ
Nice blog! Is your theme custom made or did you download it from somewhere?

A theme like yours with a few simple tweeks would
really make my blog stand out. Please let me know where you got your design. With thanks
How do you get Achilles tendonitis?
شنبه 14 مرداد 1396 09:45 ق.ظ
Wow! In the end I got a webpage from where I be capable of truly get helpful information concerning my study and knowledge.
manicure
چهارشنبه 23 فروردین 1396 06:23 ب.ظ
Hey there, You have done a fantastic job.
I will definitely digg it and personally suggest to my friends.

I am sure they'll be benefited from this web
site.
manicure
یکشنبه 20 فروردین 1396 03:14 ق.ظ
You actually make it appear so easy along with your
presentation but I to find this matter to be really one thing which I think I'd by no
means understand. It sort of feels too complicated and extremely huge for me.
I am looking forward to your subsequent publish, I'll attempt to get
the grasp of it!
manicure
جمعه 18 فروردین 1396 06:41 ب.ظ
Do you have a spam issue on this blog; I also am a blogger, and I was wondering
your situation; we have created some nice methods and we
are looking to exchange strategies with others, be sure
to shoot me an e-mail if interested.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

درباره وبلاگ

مدیر وبلاگ : علیرضا حقی

آخرین پست ها

جستجو

نظرسنجی

  • شما پسر هستید یا دختر ؟



نویسندگان