تبلیغات
امام زمان

 

امام زمان (عج) و بحث ظهور

  

تهیه کننده :

علیرضا حقی

 

 

آداب منتظران

 

 محبت‌ خاص‌ به‌ حضرت‌ ولي‌ عصر،  عجّل‌الله تعالي‌فرجه‌
 محبت‌ به‌ ائمه‌ معصومين‌، عليهم‌السلام‌، و دوستي‌ ايشان‌ بخشي‌ از ايمان‌ و شرط‌ قبولي‌ اعمال‌ است‌ و در اين‌ باره‌ روايات‌ و احاديث‌ بسياري‌ نقل‌ شده‌ است‌ ولي‌ محبت‌ به‌ مولايمان‌، حضرت‌ حجت‌ ، عليه‌السلام‌، داراي‌ ويژگيهايي‌ است‌ كه‌ آن‌ را در ميان‌ محبت‌ به‌ ساير امامان‌ معصوم‌، عليهم‌السلام‌، خاص‌ مي‌كند:
 1.
محبت‌ و شناخت‌ امام‌ عصر ، عليه‌السلام‌، از محبت‌ و شناخت‌ ساير امامان‌ معصوم‌، عليهم‌السلام‌ جدا نمي‌گردد ولي‌ عكس‌ آن‌ چنين‌ نيست‌. يعني‌ ممكن‌ است‌ كسي‌ نسبت‌ به‌ امامان‌ ديگر محبت‌ و شناخت‌ داشته‌ باشد، ولي‌ حضرت‌ مهدي‌ ، عليه‌السلام‌، را نشناسد. بنابراين‌ اگر آن‌ بزرگوار را بشناسيم‌ و او را دوست‌ بداريم‌ حقيقت‌ ايمان‌ ما كامل‌ مي‌گردد، چنانكه‌ امام‌ رضا ، عليه‌السلام‌، از پيامبر خدا، صلّي‌اللّه‌عليه‌وآله‌، روايت‌ كرده‌اند:
 ...
هر كس‌ دوست‌ دارد خداوند را ملاقات‌ كند در حالي‌ كه‌ ايمانش‌ كامل‌ و اسلامش‌ نيكو باشد، بايد كه‌ ولايت‌ حجت‌ منتظر را دارا گردد. اينان‌ چراغهايي‌ در تاريكي‌ و امامان‌ هدايت‌ و نشانه‌هاي‌ تقوي‌ هستند. هر كس‌ آنها را دوست‌ بدارد و ولايتشان‌ را بپذيرد، من‌ ضمانت‌ مي‌كنم‌ كه‌ خداوند او را به‌ بهشت‌ خواهد برد.
 2.
پيروزي‌ و غلبة‌ نهايي‌ مسلمين‌ بر كافران‌، زنده‌شدن‌ دوبارة‌ دين‌ اسلام‌ و برپايي‌ حكومت‌ جهاني‌ حق‌ و عدالت‌ به‌ دست‌ آن‌ حضرت‌ و با ظهور ايشان‌ انجام‌ مي‌پذيرد.
 3.
آن‌ حضرت‌ بعد از اميرالمؤمنين‌ و امام‌ حسن‌ و امام‌ حسين‌، عليهم‌السلام‌، از ساير امامان‌، عليهم‌السلام‌، افضل‌ و برتر است‌ چنانكه‌ امام‌ صادق‌، عليه‌السلام‌، از رسول‌ خدا، صلّي‌اللّه‌عليه‌وآله‌، نقل‌ كرده‌اند كه‌ فرمود:
 
خداوند از بين‌ روزها، روز جمعه‌ و از ماهها، ماه‌ رمضان‌ و از شبها، شب‌ قدر را برگزيد و از مردم‌، پيغمبران‌ و از پيغمبران‌، رسولان‌ و از رسولان‌، مرا و علي‌ را از من‌ برگزيد و از علي‌، حسن‌ و حسين‌ را اختيار كرد و از حسين‌، اوصياء را برگزيد...كه‌ نهمين‌ ايشان‌ افضل‌ آنها مي‌باشد.
 4.
تمام‌ آنچه‌ از نعمتهاي‌ فراوان‌ و عنايات‌ بي‌پايان‌ خداوند، ما را فرا گرفته‌ است‌ به‌ بركت‌ مولايمان‌، امام‌ زمان‌، عليه‌السلام‌، و به‌ واسطة‌ او و احسان‌ اوست‌. علاوه‌ بر اينها، هرچه‌ محبت‌ و دوستي‌ ما عميق‌تر و نيرومندتر گردد، آثار و نشانه‌هاي‌ آن‌ بيشتر مي‌شود همچنانكه‌ درخت‌ هر چه‌ بيشر رشد و پرورش‌ يابد گلها و ميوه‌هايش‌ بيشتر مي‌شود. از نشانه‌هاي‌ محبت‌: ياد كردن‌ از محبوب‌ و از دل‌ بر زبان‌ آوردن‌ خوبيها و زيباييهاي‌ او و كمر بستن‌ به‌ اطاعت‌ و خدمت‌ اوست‌. امام‌ صادق‌، عليه‌السلام‌، مي‌فرمايند:
 
خداوند رحمت‌ كند بنده‌اي‌ را كه‌ ما را نزد مردم‌ محبوب‌ نمايد و ما را در معرض‌ دشمني‌ و كينه‌توزي‌ آنان‌ قرار ندهد. همانا به‌ خدا سوگند اگر سخنان‌ زيباي‌ ما را براي‌ مردم‌ روايت‌ مي‌كردند به‌ سبب‌ آن‌ عزيزتر مي‌شدند...
 
در مضموني‌ از كلام‌ حضرت‌ علي‌، عليه‌السلام‌، و امام‌ حسن‌ عسكري‌، عليه‌السلام‌، نيز آمده‌ است‌ كه‌ هر كس‌ از شيعيان‌، ما را بشناسد و مردمي‌ را كه‌ از ديدن‌ ما محروم‌ مانده‌اند هدايت‌ نمايد و از تاريكي‌ جهل‌ به‌ نور علمي‌ كه‌ ما به‌ او داده‌ايم‌ بيرون‌ برد، در قيامت‌ تاجي‌ از نور بر سرش‌ مي‌درخشد و در بهشت‌ با ما خواهد بود.
 

 

 

منتظران حقيقي امام عصر (عج(

 

«مرحوم حاج ميرزا محمدتقي موسوي اصفهاني»، در كتاب شريف «مكيال المكارم» كه در آن براساس احاديث گوناگون وظايف منتظران را برشمرده است، موردي دارد كه واقعاً تكان دهنده است. ايشان مي نويسد ازجمله وظايف منتظران، توبه واقعي و بازگرداندن حقوق مردم به آنان است. يعني حتي آن توبه اي كه بدون پس دادن حقوق ضايع شده مردم به آنها باشد، مورد پذيرش نيست و نمي تواند ما را در زمره منتظران قرار دهد. درهاي رحمت الهي، هيچگاه به روي كساني كه از روي غفلت، به راه ناصواب رفته اند بسته نيست. كساني كه مي خواهند برگردند، مي توانند با اداكردن حقوق مردم و باتوبه واقعي، خود را در صف منتظران حقيقي آقا امام زمان(عج) قرار دهند. من خود را مكلف مي دانم كه صداي حضرتش را به همگان برسانم كه اي مردم بياييد و در صف منتظران من قرار گيريد، بياييد و با احقاق حقوق ضايع شده ديگران، با تأسي به پرهيزگاري و ورع، با دوري از گناهان، با صرف مال در راه هايي كه سود آن به مسلمانان برسد، باكوشش در اداي حقوق برادران ديني، با قرائت قرآن و نماز، با شاد كردن دل شيعيان، با خدمت به مردم مرا ياري كنيد تا من از شما راضي شوم.
خدا را گواه مي گيرم كه من راه هاي تقرب به آن حضرت را آشكارا بيان كردم و از هركس كه اين مطالب را بخواند، پيمان مي گيرم كه آن را به ديگران منتقل كند
وظايف منتظران حقيقي امام عصر(عج) سنگين است و از عهده هر كسي ساخته نيست. به همين دليل است كه گفته شده عدد منتظران حقيقي حضرت حجت(عج) از عدد آنان كه داعيه انتظار و ياوري حضرتش را دارند، بسيار كمتر است.

«
دكتر محمد رهايي»، از مدرسان دروس حوزوي در باب وظايف منتظران مي گويد: «وظايف منتظران را در چند دسته مختلف مي توان تقسيم بندي كرد». بزرگان ما تا 80مورد از وظايف منتظران را از متون اخبار و روايات و احاديث استخراج كرده اند كه بخشي از آنها، وظايف تعبدي است. مثل شناخت وجود شريف امام كه اين شناخت، خودش بحث بسيار مفصلي دارد و اگر كسي بخواهد همين يك وظيفه را بدرستي انجام دهد، بايد عمرش را در پاي آن بگذارد. يا مواردي مثل رعايت مراتب ادب نسبت به اسماء شريف آن حضرت يا محبت خاص داشتن نسبت به آن حضرت و يا محبوب ساختن آن عزيز در نزد مردم و انتظار فرج و ظهور ايشان و اظهار شوق براي ديدار آن حضرت و ذكر فضايل و مناقب ايشان در ميان مردم واندوه در فراق آن بزرگوار و يا مداومت در خواندن دعاهاي خاص.
اما يكسري وظايف هم هستند كه بعد اجتماعي دارند مثل صرف اموال در راههاي مورد رضايت امام زمان(عج) كه اين يك بحث مفصل دارد. انجام اين وظيفه، در جامعه امروز ما مي تواند از اهميت خاصي برخوردار باشد. ما بايد ببينيم در شرايطي كه جامعه ما دارد، صرف اموال در چه راههايي مورد رضايت امام عصر(عج) خواهد بود.
يكي از وظايفي كه در تعاليم اسلامي برعهده منتظران امام عصر(عج) گذارده شده، تلاش در جهت سالم سازي فضاي اجتماعي است. منتظران امام زمان (عج) كساني هستند كه نسبت به مسائل اطراف خود، بي تفاوت نيستند و هر اتفاقي در عرصه هاي اجتماعي، آنها را به واكنش وامي دارد، واكنشي كه به نسبت اتفاق گاه مثبت و گاه منفي است. اين وظيفه در تعاليم ديني ما تحت عنوان امر به معروف و نهي از منكر شناخته مي شود.
«
سيد ابراهيم كاظمي»، از فعالان تبليغ مهدويت، در اين باره مي گويد: «يكي از وظايف مهم مسلمانان در زمان غيبت امام عصر(عج) اين است كه به ترويج و تبليغ احكام اسلامي بپردازند و امر به معروف و نهي از منكر را اقامه و با بدعتها مبارزه كنند.
وظيفه آگاهان، علما و دانشمندان در اين مقوله، نسبت به ديگران سنگين تر است.
امام حسن عسكري(ع) از پدران گرامي خود نقل كرده است كه رسول خدا(ص) فرمودند:«شديدتر و سخت تر از يتيم شدن كودكي كه از پدر و مادر خود دور مي شود، يتيم بودن كسي است كه از امام خود دور است و به او خود دسترسي ندارد و حال آنكه با مسائلي مواجه است كه حكم آن را نمي داند. آگاه باشيد هر كس از شيعيان ما آگاه از علوم ما اهل بيت باشد، بايد بداند كه اين شخص كه دسترسي به ما ندارد و حكم ما را نمي داند در حكم كودك يتيمي است كه در دامن اوست. بدانيد هر كس او را هدايت و راهنمايي كند و راه ما اهل بيت را به او تعليم دهد، در بهشت با بهترين دوستان، همراه ما خواهد بود».
امام هادي(ع) نيز فرموده اند:«اگر در زمان غيبت حضرت قائم (عج) علمايي نباشند كه مردم را به سوي حضرت دعوت كنند و متوجه به آن جناب سازند و با دليل از دين خدا دفاع كنند و بندگان ضعيف (كم اطلاع) را از دام ابليس و ابليسيان و ناصبيها نجات دهند، كسي باقي نخواهد ماند مگر آنكه مرتد خواهد شد، ولي ايشان هستند كه زمام قلبهاي شيعيان ضعيف و كم اطلاع را محكم مي گيرند، همان طور كه كشتيبان سكان كشتي را محكم مي گيرد حقا كه اين دانشمندان نزد خداوند عزوجل برترين افرادند.

 

 

 

 

 

 

نشانه‏هاى ظهور

يكى از موضوعاتى كه از ديرباز ذهن بشر را به خود مشغول داشته اعتقاد به مصلح كل است. اينكه زندگى اجتماعى در اين جهان با تمام ظلم‏ها، ستم‏ها و نابرابرى‏ها; با تمام بهره‏دهى‏ها و بهره‏كشى‏ها; با تمام تفاوت‏هاى نابحق بين طبقات اجتماعى سرانجام خوبى خواهد داشت; و در نهايت كسى پيدا خواهد شد كه به تمام اين نابرابرى‏ها و ظلم‏هاپايان دهد و حق هر كسى را به او بدهد، و تمام آحاد جامعه در سايه حكومت عادلانه او با آسايش خاطر زندگى كنند و از رنج‏ستم و برترى‏طلبى و زياده خواهى طبقات خاص آسوده باشند، تمام قوا و نيروهاى انسانى به جاى اينكه صرف درگيريهاى ناشى از تجاوزات و تعارضات برخواسته از فزون خواهى‏ها شود در راه رشد و شكوفايى استعدادهاى انسان و هموار كردن راه كمال او به كار گرفته شود; از جمله مسائلى است كه اعتقاد به آن همزمان با پيدايش اولين اجتماعات بشرى پيدا شد، و هر مكتب و مرامى به تناسب تعاليم خود طرحى از اين زندگى مطلوب ارائه و شخصى را به عنوان مصلح معرفى كرده است.

تا آنجا كه ستون موجود اديان مختلف نشان مى‏دهد اسلام روشن‏ترين طرح از اصلاح نهائى جهان را ارائه كرده است. در اين طرح شخص مصلح شناخته شده، با اصل و نسب معلوم، داراى يارانى با تعداد معلوم، با برنامه‏اى مدون و مشخص مى‏باشد.

اكنون طبق اخبار صحيح و مستند ما مى‏دانيم نام آن بزرگ مصلح چيست، پدرش كيست، مادرش كيست و اجدادش را به ترتيب تا جد سى‏و يكم (1) مى‏شناسيم، و درباره اكثر آنها اطلاعات دقيقى در دست داريم كه تمام گفته‏ها و كرده‏هاى مهم و بسيارى از امور جزئى زندگى ايشان را از زمان تولد تا لحظه وفات منعكس نموده است.

ما مى‏دانيم او در چه سالى، چه ماهى و چه روزى متولد شده; چند سال به صورت عادى زندگى كرده، در چه سالى غايب شده و با چه كسانى در ارتباط بوده است.

تنها نكته‏اى كه در اين طرح تا حدودى مبهم مانده و به طور دقيق مشخص نشده زمان ظهور مصلح است; البته اين ابهام اگر با كليت طرح سنجيده شود از نقاط قوت و كمال آن به حساب مى‏آيد. زيرا ممكن است قصور ذاتى يك عضو از يك مجموعه لازمه كمال محموعه باشد. آرى عدم اطلاع دقيق از زمان ظهور هر چند به خودى خود نقص و نارسايى است ولى در مقايسه با طرح جامع اصلاح نهايى امرى ضرورى و اجتناب ناپذير است.

توضيح اينكه: اعتقاد به ظهور مصلح داراى دو اثر متفاوت در دو قطب اجتماع بشرى است; از طرفى موجب نشاط و زنده شدن روح اميد در قطب محروم و ستمديده جامعه مى‏شود و از طرفى مايه هراس و وحشت طبقه ستمگر و بهره‏كش مى‏باشد.

اعتقاد به ظهور مصلح در صورتى مى‏تواند اين دو نقش مهم را ايفا كند و طبقه محروم را در مقابل بهره‏كشان و ستمگران روى پا نگهدارد كه وقوعش در هر روز و هر ساعت ممكن باشد. ولى اگر تاريخ ظهور معلوم باشد نسلهايى كه عمر خود را متصل به آن زمان نمى‏دانند خود به خود از شعاع تاثير اين اعتقاد خارج، ستمكشان نااميد و ستمگران بى‏پروا مى‏شوند. و بديهى است كه طرحى با اين اهميت نمى‏تواند تنها در يك نصل مؤثر باشد بلكه بايد به گونه‏اى باشد كه هر كس در هر عصر و زمانى خود را در شعاع ظهور بداند. به همين جهت در اسلام همه ابعاد اصلاح جهانى آخر الزمان با دقت مشخص شده ولى زمان هظور در هاله‏اى از ابهام باقى مانده است.

و درست‏به همين دليل از فرداى غيبت‏شيعيان در انتظار فرج بوده‏اند و مردم هر دوره‏اى خود را مردم آخر الزمان مى‏پنداشته‏اند.

بنابراين ابهام ظهور فرج از بعد زمانى و عدم اطلاع از زمان دقيق آن يك ضرورت غير قابل اجتناب است ولى علاقه شديد مردم به اين موضوع از يك جهت و اهتمام معصومين(ع) به طرح اين مساله در جامعه از جهتى ديگر باعث‏شده كه همزمان با طرح اصل مساله اصلاح براى تعيين اجمالى زمان ظهور علائم و نشانه‏هايى بيان شود.

علما و انديشمندان اين علائم را جمع كرده و تحت عناوين «علائم ظهور» و يا «ملاحم‏» (2) و «فتن‏» (3) تدوين نموده‏اند. به طورى كه مرحوم «شيخ آغابزرگ طهرانى‏» در كتاب «الذريعه‏» جمع آورى كرده است تنها علماى شيعه 42 كتاب تحت عنوان «ملاحم‏» (4) كتاب تحت عنوان «فتن‏» (5) و سه كتاب تحت عنوان «علائم الظهور» به رشته تحرير آورده‏اند كه بسيارى از آنها توسط اصحاب ائمه و در قرون اوليه اسلام تاليف شده است.

اين، تعداد كتبى است كه مستقلا در اين موضوع نگاشته شده و گرنه در بسيارى از كتب روايى و كلامى شيعه و حتى در كتب تاريخ براى اين منظور بابى در نظر گرفته شده است.

ما در اين بحث‏برآنيم تا سيرى اجمالى در نشانه‏هاى ظهور داشته باشيم ولى قبل از ورود به اصل بحث و بررسى اين نشانه‏ها ذكر چند مقدمه ضرورى است.

1 - همانطور كه اعتقاد به ظهور مهدى اختصاص به شيعيان نداشته و پيروان مذاهب ديگر اسلامى همانند شيعيان به اين اصل معتقد هستند، توجه به ملاحم و فتن نيز مخصوص شيعيان نيست علماى بزرگ اهل سنت نيز روايات فراوانى در اين زمينه نقل كرده‏اند. بعضى از كتب مهم اهل سنت كه اخبار ملاحم در ضمن آنها روايت‏شده به قرار ذيل است:

1 - درالمنثور 2- مستدرك حاكم 3- جمع الجوامع 4- كنرالعمال 5- مجمع الزوايد 6- عقدالدرر 7- حلية الاولياء 8-تذكرة القرطبى 9- مقدمه ابن خلدون 10- الخصائص الكبرى 11- ينابيع المودة 12- حليقة الابرار 13- صحيح بخارى 14- صحيح مسلم 15- سنن ابن ماجه 16- سنن ابى داود 17- سنن ترمذى به اضافه اينكه بعضى از علماء دانشوران اهل سنت در اين زمينه آثار مستقلى تاليف نموده‏اند چنانكه مؤلف كتاب «در جستجوى قائم عج‏» در تحقيقى ارزنده جمع آورى نموده تعداد پنج نفر از علماى اهل سنت در اين موضوع صاحب اثر مى‏باشند كه نام ايشان به اين قرار است.

1 - ملاجلال الدين سيوطى شافعى داراى سه كتاب به نامها:

«علامات المهدى‏» (6) ، «نبذة من علامات المهدى‏» (7) «البرهان فى علامة مهدى آخر الزمان‏» (8) مى‏باشد.

2 - ابن حجر هيثمى شافعى مكى داراى كتاب «علامات المهدى المنتظر» (9) 3 - ابن حجر هيثمى سعدى مصرى شافعى صاحب كتاب «حاشية على القول المختصر فى علامات المهدى المنتظر» (10)

4 - على بن حسام الدين متقى هندى مؤلف كتاب «البرهان فى علامات المهدى‏» (11) و كتاب «تلخيص البيان فى اخبار مهدى آخر الزمان‏» (12)

5 - ابن كمال پاشا حنفى صاحب كتاب «تلخيص البيان فى علامات مهدى آخر الزمان‏» (13) و تعداد ديگرى از بزرگان اهل سنت كه كتابهايى در موضوع ملاحم و فتن از خود به يادگار نهاده‏اند.

2 - بديهى است كه همه رواياتى كه در اين زمينه وارد شده از نظر اعتبار سندى در يك مرتبه نيستند پاره‏اى از علائم در تعداد فراوانى از روايات وارد شده به طوريكه مى‏توان گفت اخبارى كه بر آنها دلالت دارند در حد «تواتر» (14) يا بالاتر از حد تواتر هستند، و بعضى باخبر واحد «مستفيض‏» (15) به دست ما رسيده‏اند و برخى نيز با خبر واحد غير مستفيض نقل شده كه تعدادى از آنها نيز سندهاى معتبرى دارند. ما در آينده در ذيل هر يك از اين علائم اسناد آنها را به تفصيل نقد و بررسى خواهيم كرد.

3 - علائم ظهور را از جهات مختلفى مى‏توان تقسيم كرد ما به دو تقسيم كه در آيند مورد بحث‏خواهند بود اشاره مى‏كنيم:

الف ) علائم و نشانه‏هايى كه به زمان ظهور نزديك، و بعضى تقريبا متصل به آن هستند; و علائمى كه با زمان ظهور فاصله دارند.

ب ) علائم و نشانه‏هايى كه از روايات استفاده مى‏شود وقوع آنها حتمى است; و علائمى كه وقوع آنها حتمى نبوده بداء در آنها هست.

4 - اخبارى كه در زمينه علائم ظهور به دست ما رسيده از جهتى به گذشته‏هاى دور ارتباط دارند و از جهتى به آينده متصل مى‏باشند به لحاظ ظرف صدور و قائل متون اخبار، به گذشته مربوط مى‏شدند و به لحاظ زمان وقوع موضوعات خود با آينده مربوط مى‏شوند; و هر يك از اين دو جهت موجب مشكلاتى مى‏شود كه براى اعتماد به اين اخبار قبلا بايد اين مشكلات حل شود.

زمان صدور و راويان اخبار

هر سخنى كه با واسطه به ما مى‏رسد تا زمانى كه به حد تواتر نرسد احتمال جعل و وضع در مورد آن معقول است‏به اضافه اينكه احتمال و وضع در اخبار مورد بحث ما از چند جهت قوى‏تر است.

1 - ايرن روايات درباره آينده سخن مى‏گويند و راوى مطمئن است معاصرين او و حتى چند نسل بعد از آنها نمى‏توانند بر جعلى بودن خبر واقف شوند.

2 - بسيارى از روايات اين باب با بيان رمزى و عبارات مبهم وارد شده و به همين جهت هركدام با وقايع و حوادث مختلفى قابل انطباق مى‏باشند و به همين دليل است كه نمى‏توان فهميد كه خبر جعلى است‏يا نه. و اين دو امر باعث مى‏شوند كه افراد دروغپرداز در جعل خبر جرات بيشترى پيدا كنند.

3 - بعضى از اين اخبار از وقايعى خبر مى‏دهند كه قبل از زمان ما اتفاق افتاده‏اند به همين جهت احتمال مى‏دهيم كه بعضى از راويان به هر دليل پس از وقوع آن حوادث، اين اخبار را جعل كرده و به راويان قبل از خود نسبت داده باشند.

اينها اشكالاتى است كه به خاطر ارتباط اين اخبار به گذشته با آن مواجهيم.

 

 

ویژگی های عصر ظهور


جهانى شدن به تعبير امروزى اگر موردنظرتان باشد به معنى
globalization يك واژه‏اى است كه اخيراً جايگزين اصطلاح development شده است و خود development جانشين يك لفظ ديگر به نام progress و همينطور خود progress يكى از مظاهر منورالفكرى و منورالفكرى از فضايل و نشانه‏هاى فراماسونرى و ليبراليسم است. مى‏بينيد اين اصطلاحات در تاريخ جديد به تدريج شكل گرفته و بوجود آمده است. امروز ظاهراً جهانى‏شدن مد است و همه از جهانى شدن صحبت مى‏كنند. يكى دو دهه پيش همه از توسعه development صحبت مى‏كردند. چند دهه قبل از آن از ترقى صحبت مى‏كردند از دولت وفار goverment welfare صحبت مى‏كردند. فعلاً جهانى شدن ظاهراً تب و تابش شديدتر از بقيه است. ما هم بهرحال، چون اصطلاح زايمان ته كشيده است اغلب منتظريم ببينم كه در جهان چه اصطلاحى طرح مى‏شود بلافاصله برويم و ببينيم اين اصطلاح را در فرهنگ خودمان و در عالم خودمان چيست؟ و از اين طريق آن انفعال را به يك فعل تبديل كنيم، يعنى وقتى كه ما مفعول جهانى شدن مى‏شويم، سعى مى‏كنيم در مفهوم جهانى شدن تصرف بكنيم كارى كه در صد، صد و پنجاه ساله اخير، هميشه اين كار را كرده‏ايم يعنى دايماً، اصطلاحات، مفاهيم را تغيير داده‏ايم براى اين كه مطابق آرزوها و اميال و شأن ما بشود و شأنمان حفظ شود، تبديل به يك موجود استحاله شده در جهان نباشيم. چون نمى‏توانيم زير بار قدرت بيگانه برويم و شيعه اصولاً از اول تاريخ تا به امروز، از آغاز تاريخ اسلام به اقتداى پيشواى خودش امير مؤمنان حضرت على(ع) و ائمه معصومين هميشه بهرحال مستقل بوده و در جامعه اكثريت مسلمان، يك تمايز كاملاً آشكارى داشته است نمى‏تواند خيلى انفعال را بپذيرد. بنابراين سعى مى‏كند اصطلاح را در عالم خودش تجزيه و تحليل بكند و به يك شكل نويى طرح‏ريزى كند.
آن چيزى كه از
globalization يا جهانى شدن تعبير مى‏شود كرد، شايد معادل باشد با westerinization يعنى غربى شدن، آنچنان كه غرب مى‏فهمد، صورت تمدنى غرب مى‏شود و بقيه تمدنها بصورت ماده تمدنى درمى‏آيند و در اختيار اين صورت قرار مى‏گيرند، البته زبانها به اين سادگيها از بين نمى‏روند. زبانها سر جايشان هستند. فرهنگهاى مختلف ظاهراً سر جايشان هستند. مذاهب مختلف ابراهيمى و غير ابراهيمى سر جايش هست اما همه اينها ماده مى‏شوند براى صورت غرب و در خدمت غرب در مى‏آيند و غرب را توجيه مى‏كنند و تقريباً خيلى از جريانها اين را پذيرفته‏اند. تقريباً چه در جهان اسلام بصورت ليبراليسم اسلامى و چه بصورت سوسياليسم اسلامى و جريانهايى كه بهرحال التقاطى هستند دائماً اين تركيب‏ها را انجام مى‏دهند. نئوليبراليست‏هاى اسلامى، دموكراتهاى اسلامى خلاصه از اين نوع كه همگى حكايت از جهانى شدن مى‏كند يعنى تبديل شدن فرهنگ اسلامى و تمدن اسلامى به ماده‏اى براى صورت تمدن غربى.

فكر مى‏كنيد خود بحث جهانى شدن از كجا شروع شد با توجه به اين كه تاريخ توليدش هم به نظر شما خيلى طولانى نيست.
اين در پى پيدا شدن مؤسسات عظيم اقتصادى تجارى و رسانه‏هاى فراملى كه تقريباً جهان را به تدريج به هم متصل مى‏كرد يك تئورى ابتدايى توسط مارشال مك‏لوهان مطرح شد به نام دهكده جهانى كه در واقع دهكده جهانى حكايت از همان نظريه پيشرفت يا ترقى درهاى قبل يا همان در حال توسعه بودن يا توسعه يافتگى كه درهاى گذشته را به ذهن متبادل مى‏كرد. بالاخره بشر به اين نظريه
globalization رسيد كه در واقع به مفهوم جهانى شدن علم و فرهنگ و اقتصاد است. اما اين ظاهر ماجراست بالاخره در اين فرهنگ جهانى سلسله مراتب وجود دارد. قدرتهاى برتر، ابرقدرت وجود دارد تا قدرتهاى متوسط و بالاخره ضعيف. همه بايد در اين سلسله مراتب جهانى قرار بگيرند و سازمان ملل متحد يا در واقع بهتر است سازمان دول متحد بگوييم كارش اين است كه همه جهان را به آن شكلى كه غرب مى‏خواهد صورت غربى و نوع آمريكايى و آنگلوساكسونى و يهودى‏اش مى‏خواهد طبق آن سازمان بدهند و در واقع از جهان استفاده كنند تصرفش بكنند يك تصرف با ارادت يإ؛ كراهت، به دلخواه يا جبر. به هر صورت جهان را به تعبيرى متصرف بشوند و متصل كردن به سازمان تجارت جهانى و قوانين بين‏المللى و برداشتن مرزهاى فرهنگى، آن فرهنگ غربى پمپاژ شود. اقتصاد و فرهنگ و سياست غربى به كشورهاى مختلف پمپاژ بشود و در واقع اين بتوانند آن طرفى كه مى‏خواهند ببندند.

اصل رباهاى بحث جهانى چيست و از كجاست؟

عرض كردم خود مفهوم جهانى شدن تئورى پيشرفته‏ترى از همان دهكده و مسأله توسعه يافتگى. شروعش از همين‏جاست. البته مال همين يكى دو دهه اخير است و تفكر و اصطلاح جديدى است و غرب وقتى همه جاها را مى‏گيرد جهانى مى‏شود. ديگر جايى نمانده است كه غرب نتواند به آن سلطه پيدا كند. از نظر سياسى تقريباً به اكثر قسمتهاى جهان، الا كشورهاى انگشت شمار كه تحت عنوان شورش و كشور طغيان‏گر تلقى مى‏شوند مثل ايران، كره، كوبا، سودان، ليبى، سوريه و لبنان، كشورهايى كه به هر نحوى حاضر نيستند تحت فرمان ارباب بزرگ و منقش بزرگ دربيايند و بهرحال به انحاء مختلف مقاومت مى‏كنند. البته اين تعبير بر اين نيست كه مردم جهان تسليم وضع موجود شده‏اند چون مردم جهان سازمان نيستند بصورت توده‏هاى پراكنده‏اى هستند در سراسر جهان. اينها تسليم وضع موجود نشده‏اند، منتها دولت چون يك نهاد رسمى است و راحت‏تر مى‏شود فروش كرد و تسليمش كرد. مجبور است به خيلى از مسايل پاسخگو باشد. سفير دارد، وزير دارد، وكيل دارد، آدمهاى مختلفى دارد از نظر بين‏المللى بايد پاسخگو باشد اين است كه آن شكننده‏تر است تا ملت. خيلى از دولتها را از بين برده‏اند اما ملتها را نمى‏توانند از بين ببرند. دولت فلسطين ما امروز نداريم اما ملت فلسطين هست. بهرحال فرهنگ مقاومتر از سازمانهاى سياسى وضعى و قراردادى است.

بر چه پايه و اساسى استوار است؟

با پذيرش اصول و مبانى فرهنگ و اقتصاد غربى. توسط سازمانهاى بين‏المللى همه جهان بصورت يك فرهنگ واحد و يكسان‏ساز درمى‏آيند و يك فرهنگ واحد ميان همه اينها بايد سيطره پيدا كند، همه گوش به فرمان باشند و گوش بكنند. هيچ قدرتى حق خلاف جمع رفتن را نمى‏تواند پيدا كند و بايد او را مهارش بكنند حالا در جهان شايد اين بخش از جهان كه تقريباً مقاومتش شديدتراست خاورميانه است. چرا كه خاورميانه هنوز قواعد و مقتضيات مدرنيسم را نپذيرفته است و هر چند كه بهره‏مند از ظواهر مدرنيسم است اما تسليم اقتضائات مدرنيسم نشده است. نه تسليم شرايط مدرن شده است. سازمانهاى مدرنش اغلب درب و داغون است. ارتشش، نهادهاى دولتيش، تكنولوژى‏اش فاقد انجام است. جريان توليد علم در اين كشورها خيلى سست و ضعيف است تمام قدرت اينها بر روى تجارت است. يعنى هر چه دارند به تجارت نفت است و تجارت كالا و الا درآمدى از ناحيه تجارت علم ندارند. تجارت نرم‏افزارها ندارند؛ تجارت سخت‏افزارها ندارند؛ حجم كل كشورهايى كه نام مسلمان دارند كه بالاترينش تعلق دارد به اندونزى و مالزى و تركيه و مصر و بعد ايران نسبت به يك اقتصاد اروپا مثل لوكزامبورگ و يا بلژيك چيزى نيست و قابل مقايسه نيست.

حالا ما الان در ادبيات رايج كه مى‏شنويم دولت است يكى جهانى شدن و ديگرى جهانى سازى اين دولت چه نسبتى با هم دارند؟

فرقى نمى‏كند حالا جهانى‏سازى بيشتر ناظر بر جنبه فاعليت است و جهانى شدن ناظر بر جنبه مفعول شدن و منفعل شدن است. يك عده بايد جهانى بشوند و يك عده بايد جهان را بسازند. مسلم آنهايى كه در تمدن جديد غربى در تمدن اومانيستى و ليبراليستى غرب توليد كننده‏تر هستند حجم
GNP بالاترى دارند، حجم توليد علم در آنها بالاتر است يك اصطلاح جديدتر كه در اقتصاد آورده‏اند اين است كه به جاى GNP حالا من خيلى حضور ذهن ندارم. اصطلاحاتى هست كه جديداً وارد مى‏شود توليد ناخالص علم و اطلاعات، IT ، بجاى GNP ,Production ، مثلاً IT را مى‏گذارند. GNIT توليد ناخالص تكنولوژى اطلاعات يا مثلاً ITC و اصطلاحات از اين قبيل ,Information sciense Information technology يعنى در واقع الان مى‏گويند GNP خيلى مهم نيست بلكه تكنولوژى اطلاعات و قدرت اطلاع‏رسانى و افكار عمومى جهان را تحت تأثير قرار دادن آن مهم است. رسانه‏ها چقدر قدرت دارند و چقدر مى‏توانند بر جهان سيطره پيدا كنند و از حماقت بخشى از مردم سوء استفاده كنند و آنها را مثل پشه‏هاى دم‏باها بسوى غايتهاى خودشان سوق بدهند و اين اتفاق در دنيا در واقع دارد مى‏افتد كه شايد چند ميليارد از اين هفت هشت ميليارد جهان كه بيش از نيمى از آنهاست تحت تأثير اين امواجند و بقيه هم منفعلند. بهرحال آن يك طرف ماجرا يك حالت سيطره داشتن انديشه و تفكر است و جنبه توليد كنندگى است كشورهايى مثل كوشر ما سهم آنچنانى ندارد. همين مشكل از نظر بيرونى هست و هم درونى هست. خب از طرف بيرونى اين است كه خيلى موافق نيستند كه يك كشور اسلامى تبديل به يك قدرت مدرن شود، منتها با اراده سياسى متفاوت و بدون اتحاد بين‏المللى آن طرف قابل قبول براى آنها نيست و خيلى خطرناكتر از چينى‏ها و شوروى سابق براى آنها خواهد بود. در نتيجه آنها مى‏خواهند كه ضمن اين كه اگر هم قرار است مدرن بشوند بايد در خانواده فرهنگ غربى قرار بگيرند و در واقع اتصال پيدا بكنند و آن قواعد و اصول بازى تمدن غربى را رعايت كنند. اينها حتى تركيه را هم نمى‏توانند به راحتى قبول كنند و علتش هم روشن است و آن اين است كه نهادهاى فرهنگى و تفكر تركى تركيه نتوانسته است خودش را با تفكر مسلط اروپايى وفق دهد. يك دگم‏ها يك عادات و آداب و چيزهايى هست كه اينها را ملت ترك و دولت ترك را به نحوى از اصول جهانى شدن دور مى‏كند و هنوز هم همان نقش بالايى در توليد را ندارند و هنوز هم همان حالت مونتاژ كننده و حالت تاجر را دارند. يك كالا مى‏آيد و از آنها به كشورهاى ديگر ترانزيت مى‏شود. خودشان فاقد آن قدرت علمى و تأثيرگذار در جهان هستند.

براى اين صحبتى كه مطرح كرديد در جهانى شدن مساوى با غربى شدن است چه دلايل و شواهدى مى‏شود براى اين موضوع ارائه كرد كه واقعاً قابل قبول باشد؛ ظاهر امر الان چيز ديگرى است؟

بهرحال الان آن چيزى را كه در دنيا ما مى‏بينيم هر كشورى كه بهرحال آمده و در گردونه قرار گرفته است بايد قواعد و اقتضائات تمدن غربى را بپذيرد. شمإ؛ يك كشور به ما نشان بدهيد كه اين كشور مدرن باشد، صنعتى باشد و تكنولوژيك باشد. از نظر رسانه‏اى در سطح خيلى بالا باشد و اثرگذار باشد. يعنى بر دولتها اثر مى‏گذارد نه بر ملتها. چون اثرگذارى بر دولتها متفاوت است از اثرگذارى بر ملتها. ممكن است ملتها خوششان بيايد اما اينها چون قدرت سياسى، قدرت سازمانى ندارند، نمى‏توانند خيلى فعال باشند و اثرگذاريشان خيلى وسيع نيست و خيلى نسبت به يك دولت محدود است. يك دولت بهرحال در ارگانهاى بين‏المللى اثرگذار است و دولتهاى ديگر هم اين را مى‏پذيرند و حاضرند با آن گفتگو و مبادله كنند. اما هيچ دولتى با ملت كه آرم و نشان و هيچى ندارد؛ نه پرچم دارد؛ نه سازمان دارد؛ هر چيزى هم هست، دولتى است بهرحال اين چيزى كه ما در دنياى امروز مى‏بينيم دقيقاً در يك سيستم و نظام بين‏الملل قرار گرفته است و همين مذاكرات كه چند روز پيش سازمان تجارت جهانى در اردن داشت خودش بهرحال نشان مى‏دهد كه اكثر دولتها مى‏خواهند قواعد بازى بين‏المللى را بپذيرند فقط در ايران و لبنان و سوريه و بعضى از اين كشورها نه كل اصول جهانى شدن را رد بكنند، بخش‏هايى از اين اصول جهانى شدن را نمى‏پذيرند از جمله مثلاً سيطره يك قطب بر كل دنيا حتى كشورهاى اروپايى هم سهم بيشترى از اين جهانى شدن مى‏خواهند. دعواى فرانسه، آلمان، روسيه و چين هم بر سر همين است سه سهم بيشتر است. بهرحال امروز قواعد جهانى را پذيرفته‏اند بخشى از دولت ايران هم پذيرفته است. بخشى از تنشها و مسايل هم به همين مسأله برمى‏گردد. بخشى از ملت پذيرفته است، بخشى از دولت پذيرفته است، بهرحال يك دوگانگى نه مطلق بلكه يك دوگانگى نسبى وجود دارد. در تلقى نسبت به جهانى شدن سنتها گراها يك ديد و نگاه خاصى دارند. مدرنيستها يك نگاهى دارند البته آنها كه جدى‏اند و در عرصه و خانواده ايران هستند ايران اسلامى و ايران مستقل ملى و نه سلطنت‏طلبان و افرادى كه در واقع فرهنگ لمپنى را در واقع تبليغ مى‏كنند و يك مشت فاسدهاى باطل شده هستند كه اينها هيچ‏وقت نمى‏توانند از دنيا مشروعيت مى‏گيرند يعنى در واقع آمريكا هم نمى‏تواند اينها را رد كند چرا كه اينها تجربه و امتحانشان را پس داده‏اند امثال دكتر امينى‏ها، مدنى‏ها يا تروريستهايى مثل رجبى و دار و دسته اينها مثل لاهيجى و بنى‏صدر و خيلى‏هاى ديگر. اينها نشان داده‏اند كه حاضرند از تروريسم حمايت كنند يا در شرايطى خيانت كنند حتى كرزاى ايران هم نمى‏توانند باشند كه بيايد يك آدم حرف گوش كن، سر بزير تابع و با يك وجاهت منى يك لباس سنتى تاجيك بپوشد و چنين كس در ايران وجود ندارد. بهرحال اين حكايت از اين مى‏كند كه جهانى شدن يك امر مستوى و مسلط است و بسيار هم قدرتمند و ملتها را هم مى‏شكند. الان مقاومتى كه شما در دنيا مى‏بينيد از سوى دولتها نيست مثلاً وقتى در سوئيس، دافوس سوئيس، يا در آمريكا يا در استراليا، ايتاليا و آلمان و جاهاى مختلف هر وقت كه اتفاقى مى‏افتد اين ملتها هستند و سازمانهاى خصوصى برخى از دانشمندان هستند كه با اين مسايل درگيرند. دولتها درگيرى ندارند. درگيرى آنها بيشتر سهم خواهى آنهاست. فرانسه دعوايش سر جهانى شدن نيست دعوا سر اين است كه در جهانى شدن نبايد آمريكا قدرت درجه يك را داشته باشد. انگليسى‏ها پذيرفته‏اند و مى‏گويند آمريكا از خودمان است در واقع بچه‏هاى خودمان هستند كه دارند كار مى‏كنند، حالت پدر و پسرى احساس مى‏كنند. اما آلمانها و فرانسويها كه خودشان يك گروه فرهنگى متفاوتى دارند يعنى گروه زبان آلمانى و گروه زبان فرانسه، اينها متفاوت مى‏انديشند در دنيا حجم زيادى از مردم به زبان آلمانى يا فرانسوى صحبت مى‏كنند. آلمان چون استعمارگر نبوده دولتهاى وابسته به خودش را ندارد اما در آفريقا و خيلى از كشورها زبان ملى فرانسوى است و آنها معتقدند كه فرهنگ فرانسوى بايد حفظ بشود و آنها هم معتقدند كه فرهنگ آلمانى بايد حفظ بشود. روسها معتقدند فرهنگ روسى حفظ شود، البته اينها همه‏شان از بين خواهد رفت. من ترديدى ندارم كه آنهايى بينشان تمايز اساسى نيست از بين خواهد رفت يا اگر هم از بين نرود همان نسبت ماده و صورت را پيدا خواهد كرد. تابع اين نظام جهانى شوند و زندگيشان هم هويت كهن و سنتى خودش را از دست بدهد با برداشتن مرزها و چند تا پل ملى اينها، هضم مى‏ش‏ود. اقتصاد ملى در حال از دست دادن تعريف خود در اين كشورهاست و بهرحال در حال يكپارچه شدن هستند. صد سال، 200 سال، چقدر طول بكشد بتدريج حتى زبانها هم، ادغام بشود كه اين خوب يك مقدارى زمان مى‏برد.

بحث جهانى شدن، كشورها و ملتها قرار است چه چيزى از دست داده و چه چيزى بدست آورند؟

آن چيزى كه گفته مى‏شود چيست و آن چيزى كه واقعاً بدست مى‏آورند چيست؟ آن چيزى كه بدست مى‏آورند، صنعتى شدن است. قدرت بهره‏كشى از طبيعت با توليد تكنولوژى به يك نحوه مصنوعى، يك دانه گندم را به صد دانه گندم تبديل كردن است آن چيزى كه خداوند به انسان از طريق طبيعت با حفظ محيط زيست عرضه كرده است، امروز مى‏خواهد به قول فرانسيس بيكن انسان با شكنجه طبيعت بيشتر از آن بگيرد و رفاه و راحتى و لذت و خوشى و بى‏بند و بارى لذاتى و نابود شدن خانواده و خلاصه همه آنها چيزهايى كه در فرهنگ غير لذاتى گروههايى از مردم كهن، روزگاران گذشته مطبوعشان بوده است اما لذاتيون و انسانهاى فرهيخته چنين فضايى را نمى‏توانسته‏اند بپذيرند. بهر حال اومانيسم به جايى مى‏رسد كه حقوق اراذل و اوباش را هم بايد حفظ كند و فرهنگ اراذل و اوباش تبديل مى‏شود به يك فرهنگ عقلانى و كنترل شده.
در اين بحث جهانى شدن يكى از مطالبى كه مطرح مى‏شود اين است كه ما هم مى‏توانيم ادبيات و فرهنگ خودمان را عرضه كنيم و به عنوان يك محصول صادر بكنيم. آيا اين حرف اولاً به نظرتان قابل قبول است؟ ثانياً اصول و مبانى‏اش كجاست و چرا يك چنين حرفى زده مى‏شود؟ ما صادر مى‏كنيم مثل يك ماده خام، ما نفت اگر صادر نمى‏كنيم، پسته اگر صادر نمى‏كنيم، اينها مى‏رود در آلمان به ديوار آويزان مى‏شود، به زمين انداخته مى‏شود در خدمت آن فضا و تفكر مدرن مورد استفاده قرار مى‏گيرد. صادر كردن مسأله‏اى نيست الان شما در لوس‏آنجلس آمريكا برويد يا سانفرانسيسكو، رستورانهايى هست كه چلوكباب ايرانى مى‏دهند و خواننده‏هايى هستند كه به زبان فارسى پاپ مى‏خوانند، ما كلى خواننده صادر كرده‏ايم، كلى دانشمند صادر كرده‏ايم، كلى قاچاقچى صادر كرده‏ايم، روحانى صادر كرده‏ايم، ديگر همه جور آدم صادر كرده‏ايم ولى آنها در آن بدنه كاملاً منفعل مى‏شوند و در واقع منشأ اثر نيستند و قدرتى به آن فضا ندارند و در خدمت آن سيستم هستند حتى اگر مخالف هم باشند چون بصورت يك جريان مثبت اثرگذار نيستند در خدمت آن سيستم قرار مى‏گيرند الان بعضى از دانشمندان، فضا و نظريه‏پردازان ما از بى‏سواد تا كم سواد تا پيشرفته را در سازمانهاى خودشان دارند، به آنها جايزه هم مى‏دهند، خوششان هم مى‏آيد، خيلى از آنها هم هستند و اعتقادات اسلامى هم دارند چه سنتى و چه مدرتن، چه تفسيرهاى خيلى مدرن اسلامى كه اينها دارند عده‏اى هم همان تفكر سنتى دارند و همان روايات و كتاب و سنت و اينها را طرح مى‏كنند. از شاگردان آقاى سيستانى شما بگيريد تا امام آنجا هستند، از شرق تا غرب جهان پخشند. اما اينها ماده تمدن غربيند و اينها صورت نيستند و اثرگذار نيستند. اينها آنجا پخشند مثل يك نقطه‏اى در يك صفحه بسيار عظيم كه به چشم نمى‏آيد مثلاً يك نقطه خاكسترى، يك نقطه سياه خيلى ريز كه بايد با ميكروسكوپ آن را ديد. اينها اثرگذارى ندارند.

يعنى در بلندمدت هم اينها نمى‏توانند اثرگذار باشند؟

اگر بصورت توليد كننده در بيايند در واقع فرهنگ جهانى دگرگون شود و نرمهاى مسلط جهانى امروزى از ارزش بيفتد بله، تا وقتى كه ارزش‏هاى مسلط همين ارزش‏هاى مصطلح غربى هستند، نخير. اكثر مردم جهان گرفتار همان ارزش‏ها و نرمها هستند، تا وقتى خانواده مفهومى ندارد، يك امر حاشيه‏اى و عرضى است تا ذاتى باشد تا وقتى كه شريعت در جهان ارزش نهايى ندارد، اينها كاره‏اى نيستند. يعنى در واقع ارزش‏هاى جديد دولتمرد جهانى شدن به بدنه ملتها و دولتها تزريق مى‏شود و سعى مى‏كنند به مردم دنيا اين نرمها را بقبولانند و گاهى آنچنان اينها نزديك مى‏شوند كه انگار اختلاف فقط در سطح سياست وجود دارد در سطح فرهنگ اختلاف بنيادين وجد ندارد، حتى تفكيكها را هم حاضرند بپذيرند يعنى بگويدن ما فرهنگ خودمان را داريم، شما فرهنگ خودتان را داشته باشيد اما مسأله به اين بسنده نمى‏كند و از اين فراتر مى‏رود و اثرگذار مى‏شود در قلمروى سياست. آنجا يك چالش‏هايى شكل مى‏گيرد. ولى بهرحال فعلاً خطرى براى اينها نيست مگر به آن مفهوم تروريستى كه اينها در 11 سپتامبر تجربه كرده‏اند و گروههايى كه قدرت توليد كنندگى آنچنانى ندارند حتى در آن سيتم آموزش مى‏بينند...

... مثلاً چطور ممكن است آن ادبيات فارسى فرهنگ و مطالبى كه حافظ و سعدى داشته‏اند ما اينها را بيائيم جهانى كنيم يعنى ادبياتمان جهانى بشود و فرهنگ حافظ و سعدى در خدمت غرب در بيايد؟

الان براى مولوى، خيام اين چنين اتفاقى افتاده است، الان از مولوى يك تلقى سكولاريستى و نفسانى مى‏كند. چون عرفان هم مى‏تواند سكولاريستى باشد، عرفانى كه قلبى است بر تجربه‏هاى روحى معمولى كه آدمها يك لذت پيدا كنند با مديتيشن و
TM و اينجور بازيها و فرقه بازيهاى شبه خانقاهى كه طرف كار همه كارهايش را كرده است و حافط فقط مى‏خواهد يك رفع خستگى از خودش بكند، مى‏بيند گزيده‏هايى از كتاب مولانا دويست سيصد هزار تا، يك ميليون، ده ميليون چاپ شده است ولى تصور نكنيم كه اين مولانا همان مولاناى سكولارى است كه براى آنها هست مولاناى شرعى است كه ما از آن مى‏فهميم. مولاناى شرعى نيست، يك مولاناى لاابالى است و لباحى مذهب كه كارى به كار كسى هم ندارد و هر كسى هم از ظن خودش يارش شده است. باتر جاسوس آمريكا در عراق با تسليحات اتمى، مجلسى در استراليا داشت كه اينها مثنوى مولوى در آن مى‏خوانند. اگر همه مثنوى‏خوانها مثل باتر مى‏خواهند باشند خوب، معلوم است كه اين مثنوى و حافظ چه مى‏شود. الان با مولوى نمى‏شود به جنگ آمريكا رفت. غزل حافظ را كه دوش ديدم كه ملائك در ميخانه زدند بيشتر با مخزن موجودى هروئين در دنياى امروز متناسبش مى‏كنند، زاين كه هست، تغييرش مى‏دهند. مولوى را هم همينطور. و اين كه حالا ما از اين طرف چه چيزى از آنها مى‏گيريم؟ اينها مسأله اساسى است و بايد توجه بكنيم كه هنوز چون آنها و زمينه‏ها چيزى كه تعيين كننده در تمدن است آن ارزش‏هاى بنيادين است نه ارزش‏هاى حاشيه‏اى. شما ببينيد چه چيزى الان در جهان ارزش است؟ حقوق بشر الان يك ارزش بنيادى است! حقوق شهروندى يك ارزش بنيادين است! حق سرمايه‏دارى، ماكيت آزاد از اصل مشهور ملل متحد است! حفظ آزادى و صيانت زادى اراده مردم و همه تعبيراتى كه در فرهنگ مدرن گاهى معنا پيدا كرده است در واقع زمينه‏هاى مسيحى يا اسلامى داشته است و در واقع تعبيرات و تغييرات سكولار از آنها شده و در خدمت همين جهانى‏سازى هم قرار مى‏گيرد. امروز يك كارتون مى‏سازند، از تورات هم مثلاً در مى‏آمدند مثلاً تحت عنوان فرعون مصر، بچه‏هاى ما آن را با لذت مى‏بينند اما فرعون مصر يك تفكر يهودى سكولار است كه در جهان كار خودش رإ؛؛؛ پيش مى‏برد. فرهنگ هاليوودى از فرهنگهاى تدريجى‏تر استفاده مى‏كند. اين فرهنگهاى قديمى در فيلمهايى مثل ايندياناجونز، يا عرفان زن يا يهودى كه در فيلم ماتريكس و امثال اينها مى‏آيد كه شخص قدرت تصرف پيدا مى‏كند، اين را از فرهنگ شرقى گرفته‏اند مى‏بينيد كه قدرت مسلط شدن بر فضاى پيرامونى را از الهام شرق مى‏گيرند. عارف زن، عارف بودايى، عارف تائويى، عارف هندو، عارف مسلمان ايرانى، مى‏خواهند به اين مقام برسند. بهرحال اينها وقتى در سيستم ديگرى قرار مى‏گيرند به نحو ديگرى تعريف مى‏شوند. در ملتها يك مقاومتهايى هستد كه اينها اين نرمها را قبول دارند و اين مقاومتها هم در دسته است. يك مقاومت مثبت است و يك مقاومتى منفى. مقاومت منفى اين است كه سنت گرايان با خارج كردن خودشان از دولت سعى مى‏كنند فرهنگهاى كهن را صيانت بكنند و بگويند بهرحال نوبت ما هم مى‏رسد. مثل NGOها سازمانهاى غير دولتى، بنياد آقاى خويى، بنياد آقاى سيستانى مى‏آيد مسجد در ميدان وليعصر مى‏سازد نمى‏آيد در رياست شركتب كند. يك فرهنگ و سيرى را حفظ مى‏كند تا هزاره من فرا برسد و آن مسير موعود ظهور پيدا مى‏كند. دعا مى‏كنند كه آن حضرت موعود ظهور كند كه اينها تسليم دولت‏ها نيستند. منتها مى‏گويند نوبت آن شأن بيرونى تفكر فرا نرسيده است. فقط بدنبال شأن خصوص تفكر هستند سعى مى‏كنند خلوص دين را حفظ بكنند، نمى‏آيند بمب اتم بسازند يا انرژى هسته‏اى تحت اختيار بگيرند و از اين كارها بكنند و تفكيك مى‏كنند در ايران هم داشته‏ايم. حالا اينها بيشتر تلقى‏شان از مكتب تفكى جدا كردن فلسفه و عرفان نظرى از فقه و شريعت بود اما از نظر سياسى هم اصل تفكيك بودند گرچه كه در مشروطه ظاهراً سيد ميرزا رزآبادى شركت كرد و رساله‏اى هم در باب مشروطيت نوشت، ظاهراً بعد هم پشيمان شد. گهگاه ممكن است تب وجود فضا آدم را بگيرد، كلا اينها چنين تمايل به يك خلوص بودند، ميلى هم نداشتند مثل طالبانيها مردم را به زور وارد بهشت كنند، مى‏دانستند مردم طاقتش را ندارند مردم با داوطلب نه نمى‏توانند بيايند سنت حضرت رسول را بپذيرند. زمانمش هنوز نرسيده است كه به سرنوشت طالبان و سرنوشت مشابه دچار شوند كه جامعه هنوز آمادگى ندارد و اكثريت غالب چنين تمنايى ندارد نمى‏شود احكام شريعت را عمل كرد شما فرض كنيد الان در ايران مثلاً به قطع يد عمل كنند چون هنوز آن مقبوليت وجود ندارد و جامعه هم دشواريهاى خودش را دارد، فعلاً اين حكم عمل نمى‏شود. امام آن خلوص‏گرا مى‏گويد وقتى من به عرصه عمومى بيايم من اين حد را جارى مى‏كنم. يك مسلمان دزد بايد خودش داوطلب نه بيايد من حد قطع يد به آن بزنم. در دوره قاجاريه مى‏دانيد كه برخى از مراجع چنان قدرت داشتند كه خودشان حدود اجرا مى‏كردند. دادگاهها هم دست اينها بود، بعداً يك دادگاه جديد دولتى تشكيل شد و بعد هم يكى يكى انها حل شدند تا جايى كه دادگاههاى شرعى كه مختص به مراجع بود تعطيل شد و كامز دولتى شد.

با توجه به اين كه بحث يهود مطرح شد، آيا بين بحث جهانى شدن و حكومت جهانى يهود نسبتى هست؟
حكومت جهانى به آن معنا نه. آن يوتوپياى موهومى است به آن معنايى كه صهيونيست‏ها تلقى مى‏كنندو حزب سنت‏گراهاى مدرن يهودى مثل حزب شات و امثال اينها. اينها توهمى است و اينها نمى‏توانند جهان را مثل سابق در توبره بكنند. بالاخره حاضر شدند كه كوتاه بيايند اما چيزى كه هست يك حكومت جهانى هست كه آن سكولارات و در واقع بر پايه ارزش‏هاى يهودى استوار است. هم از نظر قبول اصول تجارت آزاد، بى‏اعتقادى به خيلى از مسايل مقدس، نافرمانى نسبت به مسايل مقدس، تقاضاى يك زندگى مولع و مترناز و خواستار يك نظام تجارى اقتصادى گتويى شدن. حالا اينها را در واقع بصورت يك ايده‏هاى مدرن از آنجا كه يهوديت در تكوين تمدن مدرن سهم بسزايى داشته است يعنى شما اصل و مبانى فراماسونرى را نگاه بكنيد براساس تفكر يهودى شكل گرفته است و ما نمى‏توانيم اين را ناديده بگيريم، مسأله برادرى، برابرى، آزادى، چيزى بوده است كه در دل فرهنگ يهودى سكولار شكل گرفته است، يهودى‏ها يك شعارى داشتند كه اگر جهان را نمى‏توانيد يهودى بكنيد بى‏دينشان بكنيد وقتى بى‏دينشان كرديد، يهود آزاد مى‏شود چون تمام حبس شدنهاى يهوديت از ديندارى مسيحيان بوده است. اينها اين كار را كردند الان بيشتر حمايت از سوى مسيحيان سكولار نيست به يهوديها مى‏شود. يعنى الان مسيحيان سكولارى كه در واقع آن مسأله مسيح‏كش يهوديها را فراموش كرده و در تفكرشان حذف كرده‏اند اين پروتستانهاى سكولار احساس مى‏كنند كه يهوديها اينها از فرهنگ كليسايى را نجات داده‏اند. اينها به خدا هم اعتقاد دارند، كليسا هم مى‏روند. نئوكانسرواتوارهاى آمريكايى ظاهراً كليسا هم مى‏روند و اعتقادات خيلى سرسختى هم دارند و به قول خودشان هم از كتاب لوش استرلخ به نام حقوق طبيعى و تاريخ خيلى تأثير گرفته‏اند به اقتدار خدايى و نقش تقدير خدايى معتقدند و بعضى از آن فقرات مكاشفات يوحنا را به نحوى سكولار تغيير مى‏كنند. مثل مولوى چون در عرصه تمدن مدرن همه چيز بايد سكولار تعبير و تفسير شود، همه چيز هست، دين هست، خدا هست، پيغمبر هست، گاهى اوقات تو هما ين طور مى‏شود كه اين خدا خدا نيست نه، خدا هست، منتها تلقى انسان از خدا ممسوخ است. دين هست مگر اين دين را مى‏شود جمعش كرد. هيچوقت تا قيام قيامت اسلام خواهد بود اما آن مدنيت كه شكل مى‏گيرد با تغيير منفى اسلام و مسيحيت و اديان است كه به اين شكل درمى‏آيد. اينها در خلاء و خارج از اراده خدا كه نيستند. آنها هم مظهر خدايند. بوش هم مظهر خداست. تمام قدرت خودشان را از خدا مى‏گيرند. اينها قدرت ندارند يك انگشت خودشان را تكان دهند، يك ميز تكان دهند، چه برسد به يك دولت و ملت. همه چيزشان از خدا آمده است منتها كدام اسم خدا، كدام جلوه خدا هستند آنها آن بايد مورد تأمل باشد! دولت جديد هم خدايى و الهى هست. به قول شبسترى: بت هم جلوه خداست اما آن جلوه‏اى كه خداوند مى‏گويد نپرستيدش شيطان هم جلوه خداست منتها خداوند نهى مى‏كند و امر به اجتناب مى‏كند. نهى از منكر مى‏كند. ظاهر اين اسماء معروف نيستند و منكرند. خداوند بشر را دعوت مى‏كند به يان كه اين اسماء مظاهرش نزديك نشويد و اگر نزديك بشويد گناه و عصيان است. اينها هست، اينها واقعيت است اينها هستى است. جنبه تكوينى دارد و شيطان جنبه عدى هم ندارد. اما نبايد شما به آن نزديك شويد و لازمه حكمت آفرينش و وجود انسانى و عدالت الهى است.

دوباره به بحث اول خودمان برگرديم، به فرض كه يك دوگانگى در بحطث قبول جهانى شدن هست ما اگر بخواهيم واقعاً به اين سير جهانى شدن بپيونديم، چه چيزهايى را بايد قبول بكنيم و چه چيزهايى را از دست بدهيم از اصول ومبانى دينى‏مان، فرهنگى‏مان، ادبياتمان، چه چيزهايى بايد يك بازنگرى مجددى بشود؟

بهرحال همه چيز تفسير مدرن مى‏شود يعنى هر چيزى كه داريم بايد تفسير مدرن شود و خودمان را به بدنه جهانى متصل كنيم و جزئى از اين جهان مدرن بشويم و با اين جهان مدرن هيچ‏گونه مخالفتى به نحو دوستى و از سوى سازمان مسلط بر جامعه ما نداشته باشيم البته گفتيم ملتها مى‏توانند حرف بزنند اگر هم خواستند يك اسلحه‏اى بردارند، خوب عاقبت كشته مى‏شوند. تمام و مهم سازمانهاى دولتى هستند كه نماينده ملت هستند در سطح دنيا و آنها خيلى قدرتمند هستند و بودجه و ماليات دست آنها هست. سازمانها دست آنهاست، حمايت بين‏المللى پشت آنهاست و به راحتى نمى‏شود يك سازمان دولتى را جابجا كرد مگر بصورت يك حركت بسيار وسيع در بيايد آن چيزى كه در ويتنام اتفاق افتاد حمايتى پشت آنها بود و روس‏ها و چينى‏ها از آن حمايت مى‏كردند در حالى كه قدرتهاى دولتى راههاى حمايت را بسته‏اند الان نمى‏شود يك يورو از اروپا به لبنان فرستاد مگر در يك شرايط خاص، از اروپا تا بلژيك از اسلو، از آمستردام كسى نمى‏تواند 0/1 يورو پول براى ايران بفرستد. مگر اين كه يك نفر به ايران بيايد و بگويد اين 25 هزار يورو را ببرد به خانواده من بده شخصى ايرانى رفته آنجاست، اينجا خانه خريده و بدهكار است بايد يك نفر مسافر ايران پيدا بكند آدرس به او بدهد و اطمينان به او بكند و بگويد اين را ببر و خواهشاً به فلانى برسان، آنطرف هم مسئوليت قبول كند پشت پاش بگذارد و جيبش بگذارد و او به ايران بياورد اما نمى‏تواند يك يورو به ايران بفرستد و حواله كند اين يعنى چه؟ يعنى جهانى شدن ديگر. اين اتفاق در آمريكا فقط نمى‏افتد در لوكزامبورگ هم مثلاً هست. در ليختنشتاين هم هست، در برزيل هم هست، در آرژانتين و اكوادور هم هست. منتها آنها چيزى ندارند كه بفرستند. هيچ سازمان خصوصى مردمى نمى‏تواند يك جنبش را حمايت كند مگر آن كه دستى باشد.

حالا در اين قضيه مسؤولين ما نوع برخوردشان چه طور بوده است و چه طور بايد برخورد مى‏كرده‏اند؟ چه كوتاهى‏هايى كرده‏اند؟

مسؤولين به اندازه وجود خودشان اقدام كرده‏اند ظرفيت مسؤولين به اندازه خودشان بوده نمى‏شود كسى را محكوم و كسى را ستايش كرد. بهرحال يك چيزهايى هست كه از دست آدمها كارى ساخته نيست و آدمها اراده‏اى در آن ندارند. آنچه كه اتفاق افتاده است در واقع تاريخ طبيعى بوده است و همين بوده است و بخشى از تمدن غربى كه همان تفكر تكنيكى است را پذيرفته‏اند. بدست آوردن رفاه را پذيرفته‏اند، خيلى از قواعد اقتصاد و تجارت بين‏الملل را پذيرفته‏اند و حتى مايلند كه متصل بشوند به سازمان تجارت جهانى براى صادرات و واردات. اما در بخش فرهنگ اين تضاد و چالش است و اصلاً مخالف با سرمايه‏گذارى خارجى نيستند كه مثلاً يك شركتى اينجا بيايد و كارخانه اتومبيل‏سازى بزند كسى مخالف اين نيست آن چيزى كه مشكل است فرهنگى است ولى خب اين فرهنگ آمده و عملاً آن ساز و كار اقتصادى فعل و انفعالاتش را در بخش فرهنگ عمومى، فرهنگ خانواده انجام مى‏دهد و اثر مى‏گذارد.

مگر اينها قابل تفكيك از همديگر هستند!

قابل تفكيك نيستند اما در ذهن چرا بلى وى در عمل نه. يعنى وقتى ساختار مدرن را شما قبول كرديد و خواستيد تمام طبقات اجتماعى فعال بشوند. قبول كرديد كه بايد فرو برود 20 سال درس بخواند و تخصص علمى پيدا كند و بعد كارى پيدا كند و برود آن سلسله مراتب را انجام دهد وقتى ما همچنين وضعى را پذيرفتيم، طبيعى است كه سن ازدواج به 30 به بالا انتقال پيدا بكند چون ما آن ساختار را پذيرفتيم و دولت هم نمى‏تواند يك بخش را با نام بخش ازدواج پيش از كار ايجاد كند چون بايد شخص يك كارى داشته باشد يك منبع درآمدى داشته باشد وقتى شما قراردادهاى دائمى 30 ساله را حذف كرديد. يعنى كارمند استخدامى از سيستم كارمندى خارج شد و تبديل به قراردادى 89 روزه، ديگر امنيتى وجود ندارد، كارگر چطور جرأت مى‏كند برود و ازدواج كند. چون احتمال دارد 2 الى 3 ماهه ديگر او را از آنجا بيرون كنند. خيلى زرنگ باشد، بله. اما آنها چند نفرند كه مثلاً يكى در چند روز پيش ما با يك افغانى‏الاصلى روبرو شديم كه سى سال پيش پدر و مادرش به ايران آمده بودند. در شهر ساكن شده بودند اين هم بالاخره در ايران ديپلم گرفته بود و ليسانس نقاشى در يزد هم گرفته بود و فوق ليسانس هم نمره اوليه‏اش را آورده بود و آمده بود براى گزينش. خب به اين اميد كه مثل آن فيلم‏هاى هندى كه يك اتفاقى برايش بيفتد من وقتى فكر مى‏كنم مى‏بينم كه چه كسى مى‏خواهد اين را استخدام كند؟ نه آموزش و پرورش اين را استخدام مى‏كند؟ اين بايد برود كارگرى بكند. دكترا هم بگيرد بايد سر چهارراه بايستد و كارگرى كند چون توانايى‏اش را ندارد نه آن دانش را دارد كه مثلاً بشود دكتر مولايى افغانى تبار دانشگاه فردوسى مشهد يا نجيب مايل هروى افغانى كه مصلح و نسخه خطى خوان يك تخصص اساسى دارد و همه جا هم او را مى‏خواهند اما اين بچه كه كارگرى مى‏كند و شب هم درس مى‏خواند با آن مصيبت درس مى‏خواند، اين نمى‏تواند بيايد و با ديگران رقابت كند. اينها بهرحال با توجه به اين اقتضائات اقتضاد مدرن، الان 1/5 ميليون زن بالاى سى سال داريم كه امكان ازدواج براى آنها وجود ندارد مگر اينكه كسى زنش بميرد يا كسى زنش اجازه بدهد كه تجديد فراش كند. اين 1/5 با فرهنگ زير فرهنگ غربى، حذف شده‏اند از تشكيل خانواده و بايد پير شوند. قديمها هم تك و توكى پير مى‏شوند اما اين ديگر در حال از يك ميليون به بالا زدن است. در غرب اهميت ندارد حتى 10 ميليون نفر مجرد باشند چون آن حمايت اجتماعى است و آن روابط آزاد اخلاقى و ضد اخلاقى هستد شخص دچار محروميت از اين نظر نمى‏شود و به تبديل به يك استرس و فشار اجتماعى لمپسى در جامعه نمى‏شود مشكلات خودش را البته دارد اما تبديل به يك پديده اجتماعى و يك بحران نمى‏شود. مخصوصاً كه عوامل تشديد كننده‏اش هم زياد است يعنى عوامل فرهنگى تشديد كننده‏اش زياد است اما در قلمرو عمل امكان فعل و انفعال نيست.
چطور ممكن است اول كه خوب اين فضا يك فضاى غربى است، يا بايد قبول كنيم يا نكنيم. حالا كه قبول كرديم اينطور شده است.
پذيرفته‏ايم ديگر چون نحوه زيست غربى را ما پذيرفته‏ايم سكولاريسم غربى را در قلمرو اقتصاد و اجتماع پذيرفته‏ايم.

اگر نمى‏خواستيم بپذيريم بايد چه كار مى‏كرديم؟

نمى‏پذيرفتيم بايد بگونه‏اى ديگر عمل مى‏كرديم و گونه‏اى ديگر تفكر مى‏كرديم.

يعنى چه جورى، به طرزى كه با آن مشكلات خودش برخورد نداشته باشيم و ازو آن طرف هم با تغيير تعامل داشته باشيم؟

برنامه‏ريزى براساس ارزش‏هاى اسلامى مثلاً صورت گيرد، اهميت دادن به خانواده، نشستن و فكر كردن به اين كه بخشى كه مى‏خواهد آموزش دهد در آن بخش آموزش‏هايى داده شود كه آن شخص زد و به توليد برسد و بايد يك كارى پيدا كند. ما الان فله‏اى آدمها را به دانشگاه مى‏فرستيم اصلاً كارى هم نداريم به اين كه اين فردا چه سرنوشتى پيدا مى‏كند. سالى صد هزار تا پزشك و دندانپزشك در دانشگاه دولتى و غير دولتى صادر مى‏كنيم ولى فكر كرده‏ايم به اين كه اينها يك تزريقاتى هم در آينده گير نمى‏آورند چون مردم ايران بلافاصله پس از يك اتفاق به دكتر مراجعه نمى‏كنند و گاهى تا دم مرگ بعضى‏ها به پزشك مراجعه نمى‏كنند يا سرماخوردگى ولى معمولاً براى بيماريهاى پيشرفته خيلى تمايل ندارند.

چه صد هزار تا، چه ده هزار تا، بهرحال، اين مفهوم دانشگاه را كه يك مفهوم غربى است قبول كرده‏ايم.

بله، ما دانشگاه را قبول كرده‏ايم، اقتصاد را قبول كرده‏ايم، تجارت بين‏الملل را قبول كرده‏ايم. سيستمهاى اجتماعى علم را قبول كرده‏ايم، سيستم علم را قبول كرده‏ايم. ترجمه را قبول كرده‏ايم. بخشى از دين‏زدايى را در فرهنگ قبول كرده‏ايم. الان وزارت فرهنگ و ارشاد ما يك وزارت سكولار است. الان ميلياردها دلار و ميلياردها تومان هزينه مى‏شود براى كتابهايى كه همه‏شان ضد فرهنگ اسلامى‏اند. اصلاً تمام اينها سعى دارند كه فرهنگ معاصر يا قديم را به نحوى سكولار و غير دينى تفسير كنند، به عنوان يك نوع خطاهاى تاريخى كه ما بايد از اين فاز بگذريم وگرنه دچار انحطاط مى‏شويم. برخى از اينها هم آخوند بودند مثل حقدار نمى‏دانم مى‏شناسيد يا نه؟ ظاهراً طلبه بودند اما آن طلبه‏هايى كه منحرف شدند. بهرحال، مرتب از آدميت و نمى‏دانم فروغى و اين تيپ آدمها مثل بشريه، يا طباطبايى كه اينها در واقع همه‏شان اعتقادى به شريعت ندارند و اگر به چيزى از شريعت اعتقاد داشته باشند در حد عرف و در حد ميراث فرهنگى است نه به عنوان يك قانون داراى منشأ اثر اجتماعى. برخى از آنها هم اصلاً به خدا اعتقاد ندارند مثل آدميت، بشيريه، آنچنان كه در محافل خصوصى و عمومى اظهار كرده‏اند. بهرحال بخشى از فرهنگ را هم ما پذيرفته‏ايم. اقتصاد را كلاً پذيرفته‏ايم يعنى هيچ چيزى از اقتصاد نيست كه نپذيريم. صفت را پذيرفته‏ايم. قواعد اجتماعى را پذيرفته‏ايم. غربى دانشگاه را پذيرفته‏ايم، سيستم كنكورش را پذيرفته‏ايم. خلاصه هزار تا از اين قواعد و فعاليتها را پذيرفته‏ايم. اما آن بهره‏دهى را نداريم چون ما خيلى ازچيزها را بصورت مصرفى مى‏پذيريم اما آيإ؛؛؛ به اندازه دانشگاههاى غربى دانشگاههاى ما كار مى‏كنند. دانشجوى ما به اندازه دانشجوى غربى كتاب مى‏خواند؟ نه. آيا كارمند وزرات اقتصاد و دارايى ما، به اندازه يك كارمند وزارت دارايى آمريكا كار مى‏كند؟ خيلى از اين فاسدند رشوه‏خوارند، حقه‏بازند، مثلاً از فقرا مى‏گيرند تا از پولدارها. خيلى‏ها با موبايل سرپايى ميلياردها تومان بالا پايين مى‏كنند و هيچ كسى هم به سراغ اينها نمى‏رود و اصلاً هيچگونه پرونده‏اى ندارند. ببينيد در اين نهادهاى مدرنى كه آورديم همه شكسته بسته هستند مثل اين كوزه‏ها قديمى كه شكسته باشد و بست زده باشند. كارى كه اين چينى‏بندهاى قديم انجام مى‏دادند و الان ديگر نيستند چرا كه ديگر صرف نمى‏كند كسى برود قورى را بست بزند از آن مفتول‏هاى چهار طرف استفاده مى‏كردند و من در آذربايجان و انزلى كه شهر خودمان هست، ديده بودم. چون ديگر الان نيازى به تعمير نيست و سماور را در كوچه مى‏اندازند و يك سماور نو مى‏خرند لقمان دارد كه سماور ما هم ديگر دوباره خراب شود. چون نفت به اندازه كافى صادر شده است و تا حدى رفاه وضعيت طبقات بالا رفته است، آنچنان مشكلى براى 5000 تومان 10000 تومان ندارند يا اصلاً مشكل نيست. بهرحال، ببينيد ما خيلى از اقتضائات جهانى شدن را پذيرفته‏ايم الا كار جهانى شدن را. يعنى اين مشكل سكولارها هم هست. اگر روزى سكولارها در اين مملكت حكومت كنند از گرده اين ملت كار نمى‏توانند بكشند اين ملت كاربكن نيست مثل اين خرهاى پيرند كه با گزنك و يا سيخ و...

يكى از صحبتهايى كه با توجه به اينكه ما بعد از مطرح شدن بحث جهانى شدن مى‏بينيم اين است كه جهانى شدن يك تعبير ديگرى حكومت جهانى يك تعبير ديگرى از حكومت امام زمان(ع) است.
يك تعبير شسيعى و مسلمانى كار است ديگر. چون مسلمانان كارشان همين است كه ببينند در غرب چه اصطلاحى در مى‏آيد اعلاميه‏اش بكنند. دموكراسى درمى‏آيد مى‏گويند دموكراسى اسلامى. لاستيك در مى‏آيد لاستيك سازى اسلامى، چلوكبابى در مى‏يآد چلوكبابى اسلامى، اصلاً ما هنرمان متصل كردن اسلام به هر چيز جور و ناجور است. جهانى شدن هيچ ربطى نه به پيغمبر دارد نه به اسلام دارد، نه به دين دارد، اصلاً آن مفهوم گلوواليزيشن يك مفهوم خاص مدنيت مدرن است. اگر جامعه را مى‏توان به امت ترجمه كرد گلوواليزيشن را هم مى‏توان به جهانى بودن اسلام و ديانت مثلاً ترجمه كرد. آن جهانى شدن اصلاً يك معنى ديگرى است اينكه اسلام دين جهانى است نه جهانى شدن و جهانى‏سازى هيچكدام از اينها نيست. در واقع چون اينها يك نوع تفكر امانيسمى در آنها هست. يعنى انسان را مبنا و مدار قرار مى‏دهد. جهانى شدن يا جهانى كردن يا جهانى سازى يعنى فاعل فعل انسان است. منتها در تفكر اسلامى فاعل فعل به طور مطلق نيست. فاعل قريبش خدا است. فاعل بعيدش انسان است و آن ديدم بعضى را كه مى‏خواهند يك جورى حكومت امام زمان را با گلوواليزيشن متصل كنند. حالا به هر حال ممكن است اين چيزى كه در جهان پيش مى‏رود يك ماده‏اى را فراهم بكند و بعد اين مردم دنيا هم مستعد، قبول صورت امام زمانى بشوند. اگر همچنين اتفاقى افتاد بله اگر مردمى حاضر شدند صورت حكومت امام زمانى را نه حكومت اما زمانى را قبول بكنند بله!.

اگر بخواهيم دقيق‏تر روى اين زمينه بحث بكنيم اول اينكه آيا حكومت جهانى امام زمان با اين بحث جهانى شدن شباهت دارد يا نه؟ داشته باشد يا نداشته باشد اصلاً...

هيچ شباهتى ندارد. شايد از نظر هندسه چون هندسه خنثى است ديگر. شيئيت ندارد هندسه مفهومى و ذهنى است، انتزاعى است. شايد هندسه‏اى را بله آنجا يك قدرت بالاتر هست. چون به هر حال در ذات دموكراسى هم ولايت وجود دارد منتها ولايت شيطان. چون به هر حال بشر مى‏پذيرد ولايت را ديگر. منتها ولايت شيطان را. ولايت نفس اماره‏اى آدمها را، ولايت نفس اماره خودش را. ولايت را نمى‏شود انكار كرد. ولايت هميشه خواهد بود.
حالا به صورت ولايت عامه، تبديل مى‏شود به ولايت خاصه نبوى تبديل مى‏شود به ولايت عامه مثلاً ولايت نفسانى چون نفس ولايت كه سيطره و سلطه است كه بايد باطنش ولايت باشد ولايت به خدا و قرب به خدا. آن ولايت مى‏رود سر كارش غائب مى‏شود ولايت مى‏ماند فقط ولايت باطل ولايت مى‏رود كه باطن نبوت هم هست يعنى همان قرب الهى. مى‏ماند آن بحث ولايت. ولايت يعنى سيطره، بهره. سيطره يك موقع مى‏شود آيستوكراسى يعنى پاتشراق يك بار مى‏شود اوليگارشى حكومت ثروتمندان مى‏شود حكومت علمى مردم. يكبار حكومت اراذل و اوباش هوبوكراسى، مثل بناپارتيست مثلاً اراذل و اوباش را ناپلئون جمع مى‏كرد و دنيا را فتح مى‏كرد.

 

 

 

نقش انتظار در پويايى جامعه اسلامى


عظمت وجودى و ابعاد مختلف شخصيت‏حضرت صاحب الامر(ع)، باعث‏شده است كه در طول هزار و اندى سال كه از غيبت كبرى مى‏گذرد، هر گروه از مردم بسته به گرايشهاى خاص اعتقادى، اجتماعى و فرهنگى كه داشته‏اند، از منظرى خاص به تحليل شخصيت و تعيين جايگاه آن حضرت در عالم هستى بپردازند و هر گروه تنها درك و تصور خود از اين موضوع را تصور درست و مطابق با واقع از شخصيت آن يگانه هستى تلقى كند.

در اين ميان جمعى از اصحاب سير و سلوك و رهروان طريق عرفان و معنى با طرح موضوع خليفة‏الله و انسان كامل و همچنين نقشى كه حجت‏الهى در عالم هستى، دارد تنها به جنبه فرا طبيعى آن وجود مقدس توجه كرده و از ساير جنبه‏ها غفلت ورزيدند.

گروهى ديگر از اصحاب شريعت توجه خود را تنها معطوف به جنبه طبيعى آن وجود مقدس ساخته و ضمن مطرح كردن نقشى كه آن حضرت به عنوان امام و پيشواى مردم به عهده دارند هيچگونه مسؤوليتى را در زمان غيبت متوجه مردم نديدند و تنها تكليف مردم را اين دانستند كه براى فرج آن حضرت دعا كنند تا خود بيايند و امور مردم را اصلاح كنند.

عده‏اى هم ضمن توجه به جنبه فرا طبيعى و طبيعى وجود مقدس حضرت حجت(ع)، تمام هم و غم خود را متوجه ملاقات با آن حضرت ساخته و تنها وظيفه خود رااين دانستند كه با توسل به آن حضرت به شرف ملاقات با آن ذات اقدس نائل شوند.

اما در اين ميان گروهى با در نظر گرفتن همه ابعادى كه بدانها اشاره شد به طرح معناى درست انتظار پرداخته و در صدد تعيين وظيفه و نقش مردم در دوران غيبت‏برآمدند. در اين ديدگاه هم مساله خلافت الهى انسان كامل مطرح است، هم به جايگاه و نقش مردم در قبال آن حضرت توجه شده و هم وظيفه‏اى كه مردم در دعا براى حفظ آن وجود مقدس و تعجيل در ظهورش دارند از نظر دور داشته نشده است.

شايد بتوان امام راحل امت ، رضوان‏الله تعالى عليه، را به عنوان درخشان‏ترين چهره از گروه اخير ذكر كرد. ايشان با صراحت‏به نقد و بررسى برداشتهاى مختلفى كه از مساله انتظار فرج وجود دارد پرداخته و ديدگاه خاص خود را در اين زمينه چنين مطرح ساختند:

«البته اين پر كردن دنيا رااز عدالت، اين را ما نمى‏توانيم بكنيم، اگر مى‏توانستيم مى‏كرديم. اما، چون نمى‏توانيم بكنيم ايشان بايد بيايند. الان عالم پر از ظلم است، شما يك نقطه هستيد در عالم. عالم پر از ظلم است. ما بتوانيم جلوى ظلم را بگيريم، بايد بگيريم، تكليفمان است. قرآن و ضرورت اسلام و قرآن تكليف ما كرده است كه بايد برويم همه كار را بكنيم، اما نمى‏توانيم بكنيم ، چون نمى‏توانيم بكنيم بايد او بيايد تا بكند، اما ما بايد فراهم كنيم كار را ، فراهم كردن اسباب اين است كه كار را نزديك بكنيم ، كار را همچو بكنيم كه مهيا بشود عالم براى آمدن حضرت(ع) ... » (1)

در جائى ديگر نيز ايشان درباره مفهوم «انتظار فرج‏» مى‏فرمايند:

«انتظار فرج، انتظار قدرت اسلام است و بايد كوشش كنيم تا قدرت اسلام در عالم تحقق پيداكند. و مقدمات ظهور ان شاءالله تهيه شود.» (2)

براى روشن‏شدن بيشتر ديدگاه اخير، در اين مقاله، در ضمن سه گفتار روايات مربوط به «انتظار موعود» را مورد بررسى قرار مى‏دهيم تا روشن شود كه:

1- انتظار چه ضرورتى دارد؟

2- فضيلت آن چيست؟

3- چه وظايفى در عصر غيبت‏بر عهده منتظران است؟

وجوب انتظار
در تفكر شيعى انتظار موعود، با خصوصياتى كه در اين تفكر براى آن برشمرده شده ، به عنوان يك اصل مسلم اعتقادى مطرح بوده و در بسيارى از روايات شيعه بر ضرورت انتظار قائم آل محمد:، تصريح شده است. كه از جمله مى‏توان به روايات زير اشاره كرد:

1- محمدبن‏ابراهيم نعمانى در كتاب «غيبت‏» به سند خود ازابوبصير روايت كرده است كه روزى امام صادق(ع) خطاب به اصحاب خود فرمودند:

«الا اخبركم بما لا يقبل الله عزوجل من العباد عملا الا به؟ فقلت: بلى ، فقال: شهادة ان لااله‏الاالله ، و ان محمدا عبده و [رسوله]، و الاقرار بما امرالله ، والولاية لنا، والبرائة من اعدائنا - يعنى الائمة خاصة - والتسليم لهم، والورع، والاجتهاد، والطمانينة ، والانتظار للقائم،(ع)» (3)

«آيا شمارا خبر ندهم به آنچه خداى عزوجل هيچ عملى را جز به آن از بندگان نمى‏پذيرد؟ گفتم: چرا، فرمود: گواهى دادن به اينكه هيچ شايسته پرستشى جز خداوند نيست و اينكه محمد(ص) بنده و فرستاده او است ، و اقرار كردن به آنچه خداوند به آن امر فرموده، و ولايت ما، و بيزارى از دشمنانمان - يعنى خصوص امامان - و تسليم شدن به آنان ، و پرهيزكارى و اجتهاد و اطمينان و انتظار قائم(ع

2- ثقة‏الاسلام كلينى در اصول كافى به سند خود از اسماعيل جعفر روايت مى‏كند كه روزى مردى بر حضرت ابوجعفر امام باقر(ع) ، وارد شد و صفحه‏اى در دست داشت. حضرت باقر(ع)، به او فرمود:

«هذه صحيفة مخاصم سال عن الدين‏الذى يقبل فيه العمل .فقال: رحمك الله ، هذاالذى اريد، فقال ابوجعفر(ع): شهادة ان لااله‏الاالله. وحده لا شريك له ، و ان محمدا عبده و رسوله و تقر بما جاء من عندالله و الولاية لنااهل‏البيت، والبرائة من عدونا، والتسليم لامرنا، والورع ، والتواضع و انتظار قائمنا، فان لنا دولة ، اذا شاءالله جاءبها». (4)

اين نوشته مناظره كننده‏اى است كه پرسش دارد از دينى كه عمل در آن مورد قبول است . آن مرد عرض كرد: حمت‏خداوند بر تو باد همين راخواسته‏ام. پس حضرت ابوجعفر باقر(ع) ، فرمود: گواهى دادن به اينكه خدا يكى است و هيچ شريكى براى او وجود ندارد، و اين كه محمد بنده و رسول او است، و اين كه اقرار كنى به آنچه از سوى خداوند آمده ، و ولايت ما خاندان و بيزارى از دشمنان ، و تسليم به امر ما، و پرهيزكارى و فروتنى ، و انتظار قائم ما ، كه ما را دولتى است كه هر وقت‏خداوند بخواهد آن را خواهد آورد».

3- شيخ صدوق در كتاب «كمال‏الدين‏» به سند خود از عبدالعظيم حسنى روايت مى‏كند كه:

«روزى بر آقايم محمدبن على بن موسى بن جعفر بن محمد بن على بن الحسين‏بن‏ابى‏طالب:، وارد شدم و مى‏خواستم كه درباره قائم از آن حضرت سؤال كنم كه آيا همان مهدى است‏يا غير او پس خود آن حضرت آغاز سخن كرد و به من فرمود»:

«يا اباالقاسم ،ان القائم منا هوالمهدى الذى يجب ان ينتظر فى غيبتة و يطاع فى ظهوره، و هو الثالث من ولدى‏». (5)

«اى ابوالقاسم بدرستى كه قائم از ماست و او است مهدى كه واجب است در زمان غيبتش انتظار كشيده شود و در ظهورش اطاعت گردد، و او سومين [امام] از فرزندان من است‏».

روايات بالا و بسيارى روايات ديگر - كه در اين مجال فرصت طرح آنها نيست - همگى بر لزوم انتظار حضرت قائم در دوران غيبت دلالت مى‏كند، اما حال بايد ديد كه انتظار كه اين همه بر آن تاكيد شده و يكى از شرايط اساسى اعتقاد اسلامى شمرده مى‏شود - چه فضيلتى دارد و شخص منتظر چه وظايفى بر عهده دارد.

فضيلت انتظار
در روايات وارد شده از ائمه معصومين(ع)، آنچنان مقام و منزلتى براى منتظران موعود آخرالزمان برشمرده شده كه گاه انسان را به تعجب وامى‏دارد كه چگونه ممكن است عملى كه شايد در ظاهر ساده جلوه كند از اين چنين فضيلتى برخوردار باشد. البته توجه به فلسفه انتظار و وظايفى كه براى منتظران واقعى آن حضرت بر شمرده شده، سر اين فضيلت را روشن مى‏سازد.

در اينجا به پاره‏اى از فضائلى كه براى منتظران قدوم مصلح جهانى حضرت بقية‏الله‏الاعظم بر شمرده شده اشاره مى‏كنيم: 1- مرحوم صدوق در كتاب «كمال‏الدين‏» از امام صادق(ع) ، روايت كرده كه آن حضرت به نقل از پدران بزرگوارشان، - كه بر آنها درود باد - فرمود:

«المنتظر لامرنا كالمتشحط بدمه فى سبيل‏الله‏» (6)

«منتظر امر (حكومت) ما، بسان آن است كه در راه خدا به خون خود غلتيده باشد»

2- در همان كتاب به نقل از امام صادق ،(ع) ، روايت ديگرى به اين شرح در فضيلت منتظران وارد شده

«طوبى لشيعة قائمنا المنتظرين لظهوره فى غيبته و المطيعين له فى ظهوره اولئك اولياءالله‏الذين لاخوف عليهم و لا هم يحزنون‏» (7)

«خوشا به حال شيعيان قائم ما كه در زمان غيبتش منتظر ظهور او هستند و در هنگام ظهورش فرمانبردار از او، آنان اولياء خدا هستند ، همانها كه نه ترسى برايشان هست و نه اندوهگين شوند».

3- مرحوم مجلسى در كتاب «بحارالانوار» به سند خود از اميرالمؤمنين،(ع) ، نقل مى‏كند كه آن حضرت فرمودند:

«انتظرواالفرج و لاتياسوا من روح‏الله فان احب الاعمال الى‏الله عزوجل انتظارالفرج‏» (8)

«منتظر فرج باشيد و از رحمت‏خداوند نااميد نشويد. بدرستى كه خوشايندترين اعمال نزد خداوند عزوجل، انتظار فرج است‏».

4- همچنين مرحوم مجلسى روايت ديگرى را به سند خود از فيض بن مختار نقل مى‏كند كه در آن امام صادق،(ع) مى‏فرمايند:

«من مات منكم و هو منتظر لهذاالامر كمن هو مع القائم فى فسطاطه ، قال: ثم مكث هنيئة ، ثم قال: لا بل كم قارع معه بسيفه، ثم قال: لا والله كمن استشهد مع رسول‏الله(ص)» (9)

«هر كس از شما بميرد در حاليكه منتظر اين امر باشد همانند كسى است كه با حضرت قائم(ع) در خيمه‏اش بوده باشد. سپس حضرت چند لحظه‏اى درنگ كرده ، آنگاه فرمود: نه ، بلكه مانند كسى است كه در خدمت آن حضرت شمشير بزند، سپس فرمود: نه، بخدا همچون كسى است كه در ركاب رسول خدا(ص)، شهيد شده باشد

وظايف منتظران
در اينكه شيعيان در دوران غيبت چه وظايفى بر عهده دارند سخنهاى بسيارى گفته شده است و حتى در بعضى از كتابها، تا هشتاد وظيفه براى منتظران قدوم خاتم اوصياء، حضرت بقية‏الله، ارواحنا له الفداء، بر شمرده شده است. (10)

اما، از آنجا كه تبيين همه وظايفى كه شيعيان در عصر غيبت‏بر عهده دارند در محدوده يك مقاله نمى‏گنجد، ما در اينجا به تناسب عنوان مقاله، تنها به بيان آن دسته از وظايف مى‏پردازيم ، كه توجه به آنها مى‏تواند در رشد و بالندگى و پويايى جامعه اسلامى مؤثر باشد:

1- شناخت‏حجت‏خدا و امام عصر (عج)

اولين و مهمترين وظيفه‏اى كه هر شيعه منتظر بر عهده دارد كسب معرفت نسبت‏به وجود مقدس امام و حجت زمان خويش است. اين موضوع تا بدان درجه از اهميت قرار دارد كه در روايات بسيارى كه به طريق شيعه و اهل سنت از پيامبر گرامى اسلام(ص)و ائمه معصومين(ع)، نقل شده ، آمده است كه:

«من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية‏» (11)

«هر كس بميرد و امام زمانش را نشناسد،به‏مرگ‏جاهلى‏مرده است‏».

جمعى از اصحاب سير و سلوك و رهروان طريق عرفان، با طرح موضوع خليقة‏الله و انسان كامل و ... تنها به جنبه فراطبيعى آن وجود مقدس توجه كرده و از ساير جنبه‏ها غلفت ورزيده‏اند.

و در روايت ديگرى كه مرحوم كلينى به سند صحيح از فضيل بن يسار نقل مى‏كند آمده است كه:

«سمعت اباجعفر(ع)، يقول: من مات و ليس له امام فميته ميتة جاهلية، و من مات و هو عارف لامامه لم‏يضره تقدم هذاالامر او تاخر، و من مات و هو عارف لامامه كان كمن هو مع‏القائم فى فسطاطه.» (12)

«شنيدم حضرت اباجعفر (امام محمد باقر) ،عليه‏السلام، مى‏فرمود: هر كس در حالى كه امامى نداشته باشد بميرد مردنش مردن جاهليت است و هر آنكه در حال شناختن امامش بميرد پيش‏افتادن و يا تاخير اين امر (دولت ال محمد: او را زيان نرساند و هر كس بميرد در حاليكه امامش را شناخته همچون كسى است كه در خيمه قائم،(ع)، با آن حضرت باشد

توجه به مفاد دعاهايى كه خواندن آنها در عصر غيبت مورد تاكيد قرار گرفته است، نيز ما را به اهميت موضوع ناخت‏حجت‏خدا رهنمون مى‏سازد، چنانكه در يكى از دعاهاى معروف و معتبرى كه شيخ صدوق آن را در كتاب «كمال‏الدين‏» نقل كرده ، مى‏خوانيم:

«اللهم عرفنى نفسك فانك ان لم تعرفنى نفسك لم اعرف نبيك‏اللهم عرفنى نبيك فانك ان لم تعرفنى تبيك لم اعرف حجتك‏اللهم عرفنى حجتك فانك ان لم تعرفنى حجتك ضللت عن دينى‏اللهم لاتمتنى ميتة جاهلية و لا تزع قلبى بعد اذ هديتنى...» (13)

«بار الها! خودت را به من بشناسان كه اگر خود را به من نشناسانى پيغمبرت را نخواهم شناخت ، بارالها!پيغمبرت را به من بشناسان كه اگر پيغمبرت را به من نشناسانى حجت تو را نخواهم شناخت . بارالها! حجت‏خود را به من بشناسان كه اگر حجتت را به من،نشناسانى از دينم گمراه مى‏گردم، خداوندا! مرا به مرگ جاهليت نميران و دلم را از (حق) پس از آنكه هدايتم فرمودى منحرف مگردان ...»

مؤلف كتاب ارزشمند «مكيال المكارم فى فوائد الدعا للقائم‏» مراد و مقصود از «معرفت امام‏» را، كه در روايتهاى يادشده بر آنها تاكيد شده بود، چنين توضيح مى‏دهند: «بدون ترديد مقصود از شناختى كه امامان ما، كه درودها و سلامهاى خداوند برايشان باد، تحصيل آن را نسبت‏به امام زمانمان امر فرموده‏اند، اين است كه ما آن حضرت را آنچنانكه هست‏بشناسيم. به گونه‏اى كه اين شناخت‏سبب درامان ماندن ما از شبهه‏هاى ملحدان و مايه نجاتمان از اعمال گمراه كننده مدعيان دروغين باشد، و اين چنين شناختى جز به دو امر حاصل نمى‏گردد: اول ، شناختن شخص امام(ع) ، به نام و نسب ، و دوم ، شناخت صفات و ويژگيهاى او و به دست آوردن اين دو شناخت از اهم واجبات است.» (14)

البته امر دومى كه در كلام يادشده بدان اشاره شده ، در عصر ما از اهميت‏بيشترى برخوردار بوده و در واقع اين نوع شناخت است كه مى‏تواند در زندگى فردى و اجتماعى منتظران منشااثر و تحول باشد. زيرا گر كسى بحقيقت‏به صفات و ويژگيهاى امام عصر (عج) و نقش و جايگاه آن حضرت در عالم هستى و فقر و نياز خود نسبت‏به او واقف شود ، هرگز از ياد و نام آن حضرت غافل نمى‏شود.

نكته مهمى كه در اينجا بايد در نظر داشت اين است كه شناخت و معرفت‏حقيقى نسبت‏به حجت‏خدا جز با عنايت‏حضرت حق حاصل نمى‏شود و همچنانكه ، در دعايى كه پيش از اين بدان اشاره كرديم ، ملاحظه شد بايد از درگاه الهى توفيق شناخت‏حجتش را درخواست كرد، تا بدين وسيله از گمراهى و سرگردانى نجات يافت. اين موضوع را از روايتى كه مرحوم كلينى به سند خود از محمد بن حكيم نقل كرده نيز مى‏توان استفاده كرد، در اين روايت آمده است:

«قال: قلت: لا بى عبدالله (ع) ، المعرفة ،من صنع من هى ؟ قال: من صنع‏الله ، ليس للعباد فيها صنع‏». (15)

«از ابى‏عبدالله (امام جعفر صادق)(ع)، پرسيدم: معرفت‏ساخته كيست؟ فرمود: از ساخته‏هاى خداوند است و براى بندگان نقشى در حصول معرفت نيست

2- تهذيب نفس و كسب فضائل اخلاقى

وظيفه مهم ديگرى كه هر شيعه منتظر بر عهده دارد تهذيب نفس و آراستن خود به اخلاق نيكو است، چنانكه در روايتى كه نعمانى به سند خود از امام صادق(ع)، نقل مى‏كند آمده است:

«من سره ان يكون من اصحاب القائم، فلينتظر ، وليعمل بالورع و محاسن الاخلاق، و هو منتظر، فان مات و قام القائم(ع)، بعده كان له من الاجر مثل‏الاجر من ادركه فجدوا و انتظروا، هنيئا لكم ايهاالعصابة المرحومة‏». (16)

«هر كس دوست مى‏دارد از ياران حضرت قائم(ع) ، باشد بايد كه منتظر باشد و در اين حال به پرهيزكارى و اخلاق نيكو رفتار نمايد، در حاليكه منتظر باشد، پس چنانچه بميرد و پس از مردنش قائم(ع) ،بپاخيزد، پاداش او همچون پاداش كسى خواهد بود كه آن حضرت را درك كرده است، پس كوشش كنيد و در انتظار بمانيد، گوارا باد شما را اى گروه مشمول رحمت‏خداوند».

موضوع تهذيب نفس و دورى گزيدن از گناهان و اعمال ناشايست، به عنوان يكى از وظايف منتظران در عصر غيبت، از چنان اهميتى برخوردار است كه در توقيع شريفى كه از ناحيه مقدسه حضرت صاحب الامر به مرحوم شيخ مفيد ، رحمة‏الله عليه، صادر گرديده، اعمال ناشايست و گناهانى كه از شيعيان آن حضرت سر مى‏زند، يكى از اسباب و يا تنها سبب طولانى شدن غيبت و دورى شيعيان از لقاى آن بدر منير شمرده شده است:

«فما يحبسنا عنهم الا مايتصل بنا ممانكرهه ، ولانؤثره منهم‏» (17)

«... پس تنها چيزى كه ما را از آنان (شيعيان) پوشيده مى‏دارد، همانا چيزهاى ناخوشايندى است كه از ايشان به ما مى‏رسد و خوشايند ما نيست و از آنان انتظار نمى‏رود».

 

 

در انتظار مهدى(عج(

  
انتظار؛ فضيلت، معنا و شرايط
 
 
موضوع بحث راجع به قطب عالم امكان، محور عالم وجود، واسطه بين عالم غيب و شهود، حضرت بقيةاللَّه(ع) بود.
   
در جلسه اول گفتيم كه خليفه عالم وجود بايد داراى دو جنبه باشد؛ يك جنبه »يلى‏الحقى« و يك جنبه »يلى‏الخلقى« كه از جنبه يلى‏الحقى استفاضه و از جنبه يلى‏الخلقى افاضه كند. مثل ترانس برق كه واسطه است بين نيروگاه و لامپهاى روشنايى.
   
جلسه دوم راجع به اشكالاتى بود كه به حضرت بقيةاللَّه، روحى‏له‏الفدا، و مذهب شيعه شده بود. عرض كردم حدود دوازده اشكال شده است و در بين اين دوازده اشكال، دو اشكال چشمگير است و بقيه قابل اعتنا نيست؛ يعنى جوابش خيلى سهل‏المعونه است. دو اشكال را عرض كردم اشكال اول راجع به طول عمر حضرت بود و مفصلاً بيان شد و جوابش را حلاً و نقضاً بيان كردم. در جلسه سوم هم  اشكال دوم كه راجع به نفع حضرت در زمان غيبت بود بررسى شد. در اين جلسه موضوع بحث، فضيلت انتظار، معنى انتظار و شرايط انتظار است. اولاً اين عقيده و ايده شيعه است كه منتظر حضرت بقيةاللَّه، روحى له الفداء، است. رواياتى در اين زمينه هست كه چند نمونه را خدمت شما عرض مى‏كنم. مجموع رواياتى كه از نبى‏اكرم(ص) تا امام حسن عسكرى(ع) راجع به انتظار و فضيلت انتظار و اجر و ثواب منتظران رسيده 99 روايت است. در يكى از اين روايات كه از حضرت امام صادق(ع) نقل شده چنين آمده است: »المنتظر لأمرنا كالمتشحطّ بدمه فى سبيل‏اللَّه«؛1 كسى كه منتظر فرج امام زمان(عج) باشد مثل كسى است كه در راه اسلام در خون خودش غلتيده است. كسى كه در راه اسلام به شهادت برسد چه اجر و مقام و ثوابى دارد؟ كسانى هم كه منتظر امام زمان(عج) هستند همين اجر و ثواب را دارند.
   
روايت ديگرى نيز از حضرت صادق(ع) نقل شده كه مى‏فرمايد: »إعلموا أنّ المنتظر لهذ الأمر له مثل اجر الصائم القائم.«؛2 كسى كه منتظر امام زمان باشد اجر و مزدش همانند اجر و مزد كسى است كه هميشه در حالت صيام مشغول نماز باشد؛ يعنى روزها روزه و شبها مشغول عبادت باشد.
   
در روايت ديگرى امام جواد(ع) مى‏فرمايد: »أفضل أعمال شيعتنا انتظار الفرج«؛3 بهترين اعمال شيعه ما انتظار فرج امام زمان(عج) است.
   
روايت ديگرى است از رسول اكرم(ص). براساس اين روايت آن حضرت روزى در حالى كه در بين جمعى از اصحاب نشسته بودند، فرمودند: »أللّهم لقّنى إخوانى«؛ خداوندا، برادران مرا به من برسان! عرض كردند: »يا رسول‏اللَّه! برادران شما چه كسانى هستند؟« حضرت فرمودند: »برادران من آن كسانى هستند كه در زمان خليفه دوازدهمى من حضرت بقيةاللَّه قرار مى‏گيرند و منتظر آن آقا هستند.« عرض كردند: »يا رسول‏اللَّه! ما در برابر شما شمشير مى‏زنيم، قرآن در بين ما نازل شده است، ما برادران شما نيستيم و آنهايى كه صدها سال يا هزارها سال ديگر مى‏آيند، آنها برادران شما هستند؟« حضرت فرمودند: »شما مرا مى‏بينيد، معجزات مرا مى‏بينيد، در جلسات من حاضريد و حرفهاى مرا مى‏شنويد ولى آنها در حالى به من ايمان مى‏آورند كه مرا نديده‏اند. آنها برادران من هستند لكن شما اصحاب من هستيد.«4 و اين بزرگ‏ترين مقام است براى شيعه‏اى كه حالت انتظار در وجودش باشد.
   
روايت ديگرى است از حضرت على(ع). ايشان مى‏فرمايد: »أفضل عبادة المؤمن إنتظار فرج‏اللَّه«؛5 برترين عبادتى كه از مؤمن صادر مى‏شود، انتظار فرج است.
   
انتظار امام زمان(عج) افضل همه عبادات است، خواه عبادت اعتقادى باشد خواه عبادت با اركان و اعضاء بدن.
   
حضرت سجاد(ع) نيز درباره فضيلت انتظار مى‏فرمايد: »إن أهل زمان غيبته القائلون بإمامته المنتظرون لظهوره أفضل من أهل كلّ زمان«؛ كسانى كه در زمان غيبت قائل به امامت حضرت بقيةاللَّه و منتظر ظهور آن حضرت هستند، از اهل همه زمانها افضل هستند. بعد مى‏فرمايد: »لأن اللَّه تعالى ذكره أعطاهم من العقول والأفهام والمعرفة ما صارت به الغيبة عندهم بمنزلة المشاهدة«؛6 اين طايفه افضل از همه هستند؛ زيرا خداوند عقل و فهم آنها را كامل كرده است به گونه‏اى كه غيبت و ظهور نزدشان مساوى است؛ يعنى جداً به وجود مقدس حضرت بقيةاللَّه و عدم مصلحت در رؤيت و شناخت حضرت معتقدند.
   
اگر چه آن حضرت در بين اجتماع هستند و ما ايشان را مى‏بينيم و ايشان ما را مى‏بيند، لكن ما ايشان را نمى‏شناسيم؛ مانند برادران حضرت يوسف(ع) كه آن حضرت را مى‏ديدند اما نمى‏شناختند كه اين برادرشان است و بعد از كشف حجب معلوم شد كه برادرشان است. در روايت آمده است كه: »مثل شما با امام زمان مثل برادران يوسف با برادرشان است.«7 نه اينكه امام زمان در پس پرده‏اى باشد يا يك جاى مخفى باشد و كسى ايشان را ملاقات نكند. اين حسابها نيست. حضرت در اجتماعات هستند و كسى آن بزرگوار را نمى‏شناسد. معناى غيبت، عدم حضور نيست. معناى غيبت، عدم شناخت است. غيبت در لغت به هر دو معنا آمده است؛ هم به معناى عدم حضور و هم به معناى عدم شناخت، اما غيبت آن حضرت به معناى عدم شناخت ايشان است و گرنه آن حضرت در بين ما هستند.
   
در روايتى كه از نايب امام زمان(ع) محمد بن عثمان عمرى نقل شده، آمده است: »واللَّه إنّ صاحب هذا الأمر ليحضر الموسم كل سنة، يرى الناس و يعرفهم و يرونه ولا يعرفونه.«؛8 حضرت صاحب‏الامر هر سال در اجتماع حج حضور مى‏يابد. آن حضرت مردم را مى‏بيند و مى‏شناسد اما مردم او را مى‏بينند و نمى‏شناسند.
   
روايت ديگرى است از معصوم(ع) كه مى‏فرمايد: »المنتظر للثانى عشر كالشاهر سيفه بين يدى رسول‏اللَّه يذبّ عنه«؛9 كسى كه منتظر امام دوازدهم باشد مثل كسى است كه شمشير دست بگيرد و از نبى‏اكرم(ص) دفع دشمن بكند. كسى كه شمشير داشته باشد و از نبى‏اكرم(ص) دفع دشمن بكند چه ثواب و اجر و مقامى دارد؟ كسانى كه منتظر امام زمان هستند، چنين اجر و مقامى برايشان هست.
   
اميرالمؤمنين(ع) مى‏فرمايد: »دولت ما آخرين دولتهاست«؛10 يعنى هر صنفى از اصناف بنى‏آدم حكومت و رياست و زمامدارى مى‏كنند تا بفهمند كه نمى‏توانند اجتماع را اصلاح بكنند و لذا زمانى كه حضرت بقيةاللَّه تشريف آوردند و اصلاح كردند نگويند كه اگر حكومت به دست ما هم مى‏رسيد همين كار را مى‏كرديم. اگر چنانچه يك طايفه، دو طايفه به حكومت برسند، يك قشر، دو قشر از اجتماع به حكومت و رياست و زعامت نرسند و امام زمان بيايند؛ موقعى كه حضرت عدل واقعى را پياده كردند آن قشر مى‏گويند اگر ما هم بوديم همين كار را مى‏كرديم؛ امام زمان(عج) كار خاصى نكرده‏اند. لذا تمام اقشار و تمام اصناف بايد بيايند به حكومت برسند و بفهمند كه حنايشان رنگى ندارد. نمى‏توانند اجتماع را اصلاح بكنند. موقعى كه آن حضرت تشريف آوردند و اجتماع را اصلاح كردند ديگر نگويند اگر ما هم بوديم همين كار را مى‏كرديم. تا معلوم شود يك قدرتى ماوراء قدرت بشرى، حاكم بر اجتماع است.
   
امام محمد باقر(ع) نيز در اين‏باره مى‏فرمايند: »ما ضرّمن مات منتظراً لأمرنا ألاّ يموت فى‏وسط فسطاط المهدى و عسكره«11 كسى كه منتظر ظهور امام زمان(ع) و قبل از ظهور از دنيا برود ضرر نكرده كه در خيمه‏گاه مهدى و سپاهيان او از دنيا نرفته است؛ زيرا همين انتظارشان براى فرج امام زمان(ع) داراى اجر و مقام است.
   
امام صادق(ع) در روايتى مى‏فرمايد: »إذا قام أتى المؤمن فى قبره فيقال له: يا هذا إنّه قدظهر صاحبك! فإن تشأ أن تلحق فالحق، و إن تشأ أن تقيم فى كرامة ربّك فأقم«؛12 بعد از اينكه حضرت تشريف آوردند به مؤمنانى كه در قبرند گفته مى‏شود: »صاحب شما آمد، مى‏خواهى بلند شو؛ رجعت كن، بيا محضر حضرت، مى‏خواهى هم استراحت كن؟ اختيار با شماست
   
يكى از عقايد شيعه اين است كه بعد از اينكه حضرت آمدند رجعتى خواهد بود. اصل رجعت دو قسم است: يكى رجعت صغرى و ديگرى رجعت كبرى. رجعت صغرى در زمان بقيةاللَّه‏الاعظم(ع) است؛ يعنى در زمان حضرت عده‏اى زيادى از انبيا و مؤمنان زنده مى‏شوند و در پيشگاه آن حضرت شمشير مى‏زنند. رجعت كبرى در زمان رجعت حضرت اميرالمؤمنين(ع) است. موقعى كه حضرت على(ع) و بعد از حضرت بقيةاللَّه آمدند رجعت كبرى شروع مى‏شود و اين‏كه چند سال طول مى‏كشد، بماند13.
   
روايت ديگرى است از امام صادق(ع) ايشان مى‏فرمايد: »من دين الائمة الورع والعفة والصلاح و انتظار الفرج«14؛ مؤمن كسى است كه با ورع باشد، واجبات را انجام دهد و محرمات را ترك كند؛ تقوى داشته باشد؛ عفت داشته باشد؛ نجابت داشته باشد و هم منتظر امام زمان(عج) باشد. يكى از علائم و مشخصات مؤمن انتظار فرج امام زمان(عج) است.
   
روايتى است از امام حسن عسكرى(ع) مى‏فرمايد: »مثله فى هذه الأمّة مثل الخضر، عليه‏السلام، و مثله كمثل ذى‏القرنين«؛ مثل امام زمان(عج) در زمان غيبت مثل خضر است. حضرت خضر(ع) الآن موجودند ولى نمى‏دانيم كجا هستند. امام زمان(عج) هم همينطور هستند. همانطور كه معتقديم حضرت خضر(ع) زنده و حاضر است؛ امام زمان(عج) هم به همين نحو زنده هستند و در اجتماع هستند. بعد حضرت مى‏فرمايند: »واللَّه ليغيبنّ غيبة لاينجو فيها من التهلكة إلاّ من يثبته اللَّه على‏القول بامامته و وفّقه للدعاء بتعجيل فرجه«15؛ قسم به ذات احديت، فرزند من غيبتى خواهد داشت كه در آن نجات پيدا نمى‏كند از هلاكت مگر كسى كه تقوى پيشه كند و قائل به امامت آن حضرت باشد و دعا براى تعجيل فرج بكند. اگر اين سه حالت و اين سه بعد در وجودش بود، اين شخص اهل نجات است.
   
روايتى است از حضرت رسول اكرم(ص) كه مى‏فرمايند: »أفضل العبادة إنتظار الفرج«16؛ برترين عبادتها انتظار فرج است. اگر حالت انتظار در كسى باشد ثواب عبادت در نامه اعمال وى ثبت مى‏شود. مثل كسى كه با وضو مى‏خوابد. اين شخص خواب است اما ثواب عبادت برايش مى‏نويسند. حالت انتظار داشتن هم همينطور است.
   
در روايت ديگرى است كه حضرت فرمودند: »أفضل أعمال أمّتى إنتظار الفرج«17؛ بهترين اعمال امت من منتظر فرج امام زمان(عج) بودن است.
   
در روايت ديگرى هم داريم: »افضل العبادة الصمت و انتظار الفرج«؛18 بهترين عبادات اين است كه انسان زبانش را كنترل كند؛ مراقب زبانش باشد. فكر كند بعد سخن بگويد و منتظر فرج باشد.
   
پدرى به پسرش دستور داد كه »امروز از صبح تا آخر شب آنچه گفته‏اى يادداشت كن و شب به من بگو«. پسر قبول كرد و نوشت. ديد خيلى زياد مى‏شود. تا ظهر چند صفحه‏اى پر شد. ديگر تا شب ننوشت. شب كه شد پدرش گفت: »چه شد، چه كردى؟« پسر گفت: »نتوانستم همه را يادداشت كنم«. پدر گفت: »چرا نتوانستى؟« گفت: »تا ظهر نوشتم. چند صفحه شد. ديدم اگر بخواهم تا شب بنويسم، دفترچه مى‏شود.« پدر گفت: »اين كار را از تو خواستم تا به تو بفهمانم كه گفتار يك روزت را نمى‏توانى براى پدرت بگويى. گفتار يك عمرت را چطور مى‏خواهى براى خدا بگويى و حساب پس بدهى؟« اين مطالبى كه از زبان ما صادر مى‏شود، همه پرونده مى‏شود. صريح آيه قرآن است: »ما يلفظ من قول إلاّ لديه رقيب عتيد«19 همه آنچه مى‏گوييم، از شوخيها و جديها و مزاحها، ثبت مى‏شود و به همه اينها بايد جواب بدهيم. آخرت يك روز طولانى است، 50 هزار سال، 500 هزار سال بايد بايستيم و جواب 70 سال عمر را بدهيم. زبان چيز عجيبى است. بايد بسيار دقت كنيم.
   
روايت ديگرى است كه حضرت رسول اكرم(ص) فرمودند: »سيأتى قوم من بعدكم الرجل منهم له أجر خمسين منكم«؛ قومى پس از شما مى‏آيد كه اجر يك نفر از آنها با اجر 50 نفر از شما كه اصحاب من هستيد برابر خواهد بود. يك عده‏اى در آخر الزمان مى‏آيند كه اجر و مزد اعمال آنها مطابق 50 نفر از شما است. عرض كردند، »يا رسول‏اللَّه، نحن كنّا معك ببدرٍ و أحدٍ...«؛ يا رسول‏اللَّه! ما در جنگ بدر واحد كمك شما و قرآن بوديم و يارى مى‏كرديم، آن وقت يك عده‏اى در آخرالزمان مى‏آيند كه اجرشان با اجر 50 نفر ما برابر است؟« حضرت فرمودند: »بله، اگر شما در ناراحتيها و فشارهايى كه آنها واقع مى‏شوند واقع مى‏شديد، تحمل نداشتيد20. در آخرالزمان فشارها و ناراحتيها شديد است. اينان در برابر اين فشارها و ناراحتيها صبر و تحمل مى‏كنند و دست از عقايدشان برنمى‏دارند.
   
روايت ديگرى است از امام سجاد(ع). آن حضرت مى‏فرمايند: »من ثبت على ولايتنا فى غيبة قائمنا أعطاه اللَّه أجر ألف شهيد مثل شهداء بدر و أحد«؛ كسى كه در زمان غيبت كبرى و آخرالزمان، ثابت قدم باشد اجر و مزدش برابر اجر و مزد هزار شهيد است21. روايت معتبر است. كسى كه در زمان غيبت عمل به وظيفه بكند واجباتش را انجام دهد و محرمات را ترك كند و ظواهر شرع را - كما هوحقّه - طبق وظائفش انجام دهد اجر هزار شهيد در نامه عملش ثبت مى‏شود. روايات در اين زمينه زياد است. ديگر روايات هم به همين مضامين و منوال است.
   
براى آنكه بدانيم منتظر واقعى كيست و اين روايات در شأن چه كسانى است، ابتدا انتظار را معنا مى‏كنيم. آيا همين كه بنشينيم و ادعا كنيم كه منتظر امام زمان(عج) هستيم كافى است؟ همين انتظار است؟ آيا اين همه ثواب كه ائمه اطهار(ع) و نبى‏اكرم(ص) فرموده‏اند، براى كسانى است كه مى‏نشينند و مى‏گويند: »ما منتظريم« و هر كارى هم كه دلشان مى‏خواهد مى‏كنند و هر راهى هم كه دلشان خواست مى‏روند؟
   
انتظار؛ يعنى انزجار از وضع موجود و تقاضاى حالت مطلوب‏تر. مثلاً شخصى مريض است، حالش خيلى بد است و اطرافيان او اميدوارند كه حالش بهتر شود. مى‏گويند منتظريم حالش خوب شود. پس انتظار؛ يعنى از حال فعلى ناراضى‏ام و يك وضع مطلوب‏تر را مى‏خواهم. اين معناى انتظار است. مثلاً پسرش رفته است سفر. سؤال كنى مى‏گويد: »از نيامدنش خيلى ناراحتم، اما منتظرش هستم«؛ يعنى من از اين غيبت او ناراضى و ناراحتم و منتظرم كه او برگردد و حالم بهتر شود. يا اينكه مثلاً تاجرى است كه از نظر تجارى وضع خوبى ندارد و بازارش كساد است. مى‏پرسيم »وضعتان چه طور است؟« مى‏گويد: »وضع خوبى نداريم، اما منتظريم خوب شود. خبر داده‏اند كه وضع خوب مى‏شود، ما هم منتظريم كه وضع خوب شود«؛ يعنى كاملاً از وضع كنونى ناراضى است و منتظر وضع بهترى است. آيا كسانى كه منتظر امام زمان(عج) هستند همين حالت را دارند؟ واقعاً از وضع فعلى خود و جامعه ناراضى‏اند. اگر انسان با كسانى كه ايجاد فساد مى‏كنند، ولگرد هستند، معصيت مى‏كنند، اسير هواى نفس هستند، ارتباط داشته باشد، از وضع فعلى كه الآن جامعه دارد، راضى باشد، انتظار معنا ندارد.
   
انتظار معناى مركبى دارد: نفى و اثبات. عدم رضايت از وضع فعلى و انتظار وضع بهتر. انتظار؛ يعنى آماده باش براى يارى امام زمان(عج). منتظرم، يعنى وجودم كلاً در انتظار بقيةاللَّه‏الاعظم(ع) است كه بيايد و انقلاب جهانى ايجاد بكند. امام زمان(عج) كه مى‏آيد انقلاب مملكتى و مقطعى نمى‏كند، بلكه انقلاب ايشان، انقلابى در كل جهان است. يعنى انقلابى مى‏كنند كه از حضرت آدم(ع) تا به حال كه شش يا هفت هزار سال، كمتر يا بيشتر از آن مى‏گذرد چنين انقلابى ايجاد نشده است. انقلابى كه ايشان ايجاد مى‏كنند يك انقلاب جهانى است. پس افراد خاصى مى‏توانند با حضرت همكارى بكنند و قدرت دارند كه از اعوان و انصار حضرت بقيةاللَّه باشند.
   
معناى انتظار عدم رضايت از وضع فعلى و كمال اشتياق به پياده شدن عدل الهى در سراسر جهان است. حال چه كسانى منتظرند؟ منتظران بايد كسانى باشند كه مهذّب باشند، خودشان را اصلاح كرده باشند. من كه مرتكب صدها گناه مى‏شوم، مرتكب صدها جنايت مى‏شوم و عشق و علاقه به فساد مى‏ورزم، چه طور مى‏توانم بگويم كه منتظر آقا هستم؟ منتظرم كه بيايند گردن مرا بزنند؟ چون حضرت كه مى‏آيند، مبارزه با فساد مى‏كنند. مى‏خواهند عدل واقعى و عدل الهى را در سراسر دنيا، پياده بكنند. ريشه‏هاى فساد را از بين ببرند. وقتى كه وجود انسان سرطانى باشد، وقتى عضوى سرطانى باشد، قابل معالجه نيست. بايد قطع شود.
   
پس انسان بايد خودش را اصلاح كند. حضرت كه بيايند دو انقلاب مى‏كنند، انقلاب درونى و انقلاب بيرونى. انقلاب درونى را از هم اكنون بايد شروع كنيم. انسانى كه مى‏خواهد بگويد منتظر امام زمان(عج) است و مى‏خواهد از منتظران باشد و اين روايات شامل حال او بشود، بايد مشغول تهذيب باشد »قد أفلح من زكّها«22 رستگارى در پرتو تزكيه است؛ يعنى اول تخليه بكند و بعد هم تحليه. اول صفات رذيله را از خودش دور كند و بعد هم صفات حميده را در خودش به وجود بياورد. الآن هم كسانى كه محضر حضرت مشرفند پنج طايفه هستند: اوتاد، نجبا، نقبا، رجال‏الغيب، و صلحا و در هر كدام از اين طايفه‏ها هم عده زيادى هستند. اينان هم از آب و خاك و از اولاد آدم هستند اما با رشد، تقوى، تهذيب، خودسازى و حاكميت اسلام بر وجودشان، به اين تقرب رسيده‏اند وتشرف اختيارى محضر حضرت پيدا كرده‏اند. پس شرط منتظر بودن اين است كه انسان خودسازى بكند.
   
خدا مى‏داند كه دامن همه ما آلوده است؛ بزرگ و كوچك ندارد. هيچ كدام ما معصوم نيستيم. خدا شاهد است كه اگر توبه از اعمال گذشته بكنيم و عزم و جزم بر ترك معصيت در آينده داشته باشيم و واجبات را اول وقت انجام بدهيم و توسلات به حضرت بقيةاللَّه داشته باشيم، ان‏شاءاللَّه همه ما از منتظران و مورد عنايت حضرت خواهيم بود.
   
خدايا قسمت مى‏دهيم به عزت محمد و آل محمد فرج امام زمان را نزديك بگردان. موانع ظهورشان را برطرف بگردان! خدايا قلوب ما را هم  به نور ايمان و تقوى و ولايت و خلوص بيش از پيش منور بفرما! خدايا رفع ظلم و ناراحتى و طغيان‏گرى از مسلمان‏ها بفرما! شر اشرار را به خودشان برگردان! خدايا قسمت مى‏دهيم به عزت محمد و آل محمد راه نجاتى براى مسلمانان فلسطين فراهم بفرما! خدايا قسمت مى‏دهيم به عزت محمد و آل محمد اسامى همه ما را در طومار اصحاب و انصار امام زمان(عج) ثبت و ضبط بگردان!
 

 

چگونه منتظر باشيم؟

بشر بحران زده امروز منتظر يك منجى است تا او را از بحران و پريشان حالى نجات دهد و به آرامشى مطلوب برساند. اين آرامش را بشر خود از خويشتن دريغ كرده است و بشر خود به وجود آورنده اين ناآرامى است كه امروز ديگر از آن به تنگ آمده، ظهور منجى را انتظار مى‏كشد و امّا او خواهد آمد و جهان را نجات خواهد داد. او همين الان مهمان دلهاى ماست و به ما وعده داده شده است. آرى او خواهد آمد و با ظهورش عشق و آرزوهاى ما تجسّم عينى خواهند يافت. او مظهر تمام صفات پسنديده‏اى است كه مى‏توان متصور شد. او حجت خدا بر خلق است و با آمدنش تاريكى‏ها روشن مى‏شوند و ظلم و نابرابرى‏ها رفع و دفع خواهند شد. او خليفة ا... به تمام معناست و مظهر عباد صالح خداست. او الگوى كمال انسانى و جانشين شايسته پدرش و اجدادش و رسول خداست. او منتهاى آرزوى ماست.
آرى با ظهور حضرت قائم، عجّل‏اللَّه‏تعالى‏فرجه، انسان، انسان بودنش را و شايستگى‏هايش را و جامعه، جامعه بودنش را به تمام معنا درك خواهند كرد. انسان و جامعه همانى خواهد بود كه ولى خدا از او مى‏خواهد. امّا آنانى كه منتظر اويند بايد شايسته منتَظر باشند بايد خانه دل بيارايند و بعد به انتظار بنشينند. او بهترين و برترين در عصر خويش است. بنابراين با بهترين حالات شخصى و اجتماعى بايد به استقبال ظهورش شتافت. وقتى قرار است يك ميهمان معمولى به خانه‏مان بيايد خانه را پاك ساخته، مى‏آرائيم تا رضايت خاطر ميهمان را به دست آوريم. حال كه او (حضرت قائم، عجّل‏اللَّه‏تعالى‏فرجه) بهترين و برترين ميهمان ما و بشر خواهد بود چگونه مى‏توانيم خانه‏هاى دلمان را و جامعه‏مان را پاك نسازيم و نيارائيم؟ براى درك حضورش بايد با ناپاكى‏ها و پليدى‏ها جنگيد و محيط را براى حضورش مهيا ساخت. قبل از هر چيز بايد بر خود بشوريم و نفس آلوده خويش را به دار تقوى بكشيم. پس آنگه كه خود پاك شديم جامعه نيز پاك خواهد بود و پاكان در مقابل ظلم و جور خواهند ايستاد و نبرد را به تمكين ترجيح خواهند داد. آنگاه كه مژده ايستادگى در برابر ظالمان به گوش مظلومان برسد به ظهور منجى مشتاقتر و مايلتر خواهند بود و خود به قيام خواهند برخاست و همانا كه ظهور حضرتش قيام مظلومان خواهد بود. اميد به ظهور منجى ما را بر آن مى‏دارد كه در تاريكى‏ها ننشينيم به سمت نور و روشنايى رهسپاريم تا صبح دولت اميد بدمد و با انوار وجودش رستگار شويم. نشستن و دست روى دست گذاشتن ما را جاودانه نخواهد ساخت درچنين حالتى تباهى‏ها روز به روز گسترش خواهند يافت و ما در گوشه‏هاى تاريك زمان گم خواهيم شد. راز جاودانگى در پويايى است نه در منفعل بودن. راز جاودانگى ما در با او بودن است چرا كه او حجت خداست براى با او بودن بايد خالص بود و با عشق در اين راه گام نهاد و همينطور بايد براى مبارزه‏ائى بى‏امان با ظلم و جور و هرچه پليدى‏هاست آماده بود.
انتظار يك بن‏بست اجتماعى نيست بلكه يك رودخانه جارى از حقايق اجتماعى است. انتظار ديدن روزنه اميد براى رهايى است. انتظار ديدن افق فردا و فرداهاست. اميد به آينده است. اشتياق رسيدن به بهترين وضع است و نه تنها تلاش براى تثبيت وضع موجود نيست بلكه تلاشى است براى بهتر شدن، تكامل يافتن و هميشه پويا زيستن. بنابراين جامعه منتظر، جامعه‏اى است پويا، رو به تكامل و متمايل به بهتر و انسانى زيستن و فرد منتظر بايد هميشه در حال گريز از وضع موجود و تلاش براى فردايى بهتر از امروز باشد بايد بر عليه هرچه شرّ است بشورد تا جامعه براى ظهور و حضور آن انسان كامل آماده باشد. جاى بسى تأسف است كه در جامعه‏اى آلوده، ناپاك، نامناسب و آلوده به پلشتى‏ها منتظر چنين انسان والا و وارسته‏اى باشيم كه اين نه شرط ادب است، نه شرط ميهماندارى و نه شرط انسانى الهى. پس بايد به‏پاخيزيم و با ادب حضور، جامعه را براى ظهور آماده سازيم.

 

پاداش بزرگ انتظار

براساس تعاليم اسلامى يكى از وظايف مهم هر مسلمان انتظار ظهور حضرت قائم(ع) است؛ انتظار تحقق وعده الهى بر حاكميت صالحان و تشكيل دولت اهل بيت رسول خدا(ص). اما آيا هيچ مى‏دانيد كه پاداش اين انتظار چيست و چه ثمرى براى منتظران دارد؟
امام صادق(ع) در روايت زير به اين پرسش پاسخ مى‏دهند:
أَلا اُخبِرُكُم بِما لا يَقبَلُ‏اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ مِنَ‏العِبادِ عَمَلاً إِلاّ بِهِ؟ فَقُلتُ: بَلى. فَقالَ: شَهادَةُ أَن لا إِلهَ إِلاَّ اللَّهُ، وَ أَنَّ مُحمَّدَاً عَبدُهُ [وَ رَسُولُهُ] وَ الإِقرارُ بِما أَمَرَاللَّهُ، وَ الوِلايَةُ لَنا، وَ البَراءَةُ مِن أَعدائِنا - يَعني الأَئِمَّةَ خاصَّةً - وَ التَّسليمُ لَهُم، وَ الوَرَعُ وَ الاجتِهادُ وَ الطُّمَأنينَةُ، وَ الانتِظارُ لِلقائِمِ - عَلَيهِ‏السَّلامُ - ثُمَّ قالَ: إِنَّ لَنا دَولَةً يَجِيى‏ءُ اللَّهُ بِها إِذا شاءَ. ثُمَّ قالَ: مَن سَرَّهُ أَن يَكُونَ مِن أَصحابِ القائِمِ فَليَنتَظِر وَليَعمَل بِالوَرَعِ وَ مَحاسِنِ الأخلاقِ، وَ هُوَ مُنتَظِرٌ، فَإِن ماتَ وَ قامَ القائِمُ بَعدَهُ كانَ لَهُ مِنَ الأَجرِ مِثلُ أَجرِ مَن أَدرَكَهُ، فَجِدُّوا وَانتَظِرُوا، هَنِيئاً لَكُم أَيَّتُهَا العِصابَةُ المَرحُومَةُ.1
آيا شما را خبر ندهم به آنچه خداى، صاحب عزّت و جلال، هيچ عملى را جز به آن از بندگان نمى‏پذيرد؟ گفتم: چرا. فرمود: گواهى دادن به اينكه هيچ شايسته پرستشى جز خداوند نيست و اينكه محمد(ص) بنده و فرستاده او است، و اقرار كردن به آنچه خداوند به آن امر فرموده، و ولايت ما، و بيزارى از دشمنانمان - يعنى خصوص امامان - و تسليم شدن به آنان، و پرهيزكارى و تلاش و مجاهدت و اطمينان و انتظار قائم(ع). سپس [امام] فرمود: براى ما دولتى است كه هر زمان خداوند بخواهد، آن را محقق مى‏سازد. و آنگاه [امام] فرمود: هر كس دوست مى‏دارد از ياران حضرت قائم، باشد بايد كه منتظر باشد و در اين حال به پرهيزكارى و اخلاق نيكو رفتار نمايد، در حالى كه منتظر است، پس چنانچه بميرد و پس از مردنش قائم، به پا خيزد، پاداش او همچون پاداش كسى خواهد بود كه آن حضرت را درك كرده است، پس كوشش كنيد و در انتظار بمانيد، گوارا باد بر شما [اين پاداش] اى گروه مشمول رحمت خداوند!
آرى، براى منتظران و صابران در زمان غيبت همين پاداش بس كه نام آنها در زمره ياران امام عصر(ع)، و از جمله كسانى ثبت شود كه آن حضرت را به هنگام ظهور همراهى مى‏كنند

 

منتظران‌ برترين‌ مردم‌ همة‌ روزگاران‌

در فضيلت‌ انتظار و منتظران‌ بسيار خوانده‌ و شنيده‌ايد، اما آيا هيچ‌ فكر كرده‌ايد كه‌ چرا در فرهنگ‌ شيعه‌ چنين‌ فضايلي‌ را براي‌ منتظران‌؛ يعني‌ كساني‌ كه‌ در زمان‌ غيبت‌ با باور به‌ وجود امام‌ دوازدهم‌، ظهور او را انتظار مي‌كشند، برشمرده‌اند؟
روايت‌ زير كه‌ از امام‌ چهارم‌ شيعيان‌، حضرت‌ سجاد(ع‌) نقل‌ شده‌ به‌ اين‌ پرسش‌ پاسخ‌ مي‌دهد:
... ثُمّ تَمتَدُّ الغَيبَةُ بِوَلِيِّ اللهِ ـ عَزَّوَجَلَّ ـ الثّانِيَ عَشَرَ مِن‌ أوصياءِ رَسُولِ اللهِ ـ صلَّي‌اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ ـ والائمةِ بَعدُهُ. يا ابا خالد! إنّ اَهلَ زَمانِ غَيبَتِهِ، القائلينَ بإمامَتِهِ والمُنتَظِرينَ لِظُهُورِهِ أفضَلُ مِن‌ أهلِ كلِّ زَمانٍ؛ ءلانَّاللهَ ـ تَبارَكَ و تَعالي‌ ـ أعطاهُم‌ مِنَ العُقُولِ وَالافهامِ وَالمَعرِفَةِ ما صارَت‌ بِهِ الغَيبَةُ عِندَهُم‌ بِمَنزَلَةِ المُشاهَدَةِ؛ وَجَعَلَهُم‌ فِي‌ ذلِكَ الزَّمانِ بِمَنزَلَةِ الُمجاهِدينَ بَينَ يَدَي‌ رَسُولِاللهِ ـ صَلَّي‌اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ ـ بِالسَّيفِ. أُولئكَ الُمخلَصُونَ حَقّاً وَ شِيعَتُنا صِدقاً والدُّعاةُ إلي‌ دِينِاللهِ ـ عَزَّوَجَلّ ـ سِرّاً وَ جَهراً. و قالَ عليُّ بن‌ الحُسَينُ ـ عَلَيهِماالسَّلامُ ـ : إنتِظارُ الفَرَجِ مِن‌ أعظَمِ الفَرَجِ . 1
... غيبت‌ دوازدهمين‌ ولي‌ خداوند ـ صاحب‌ عزت‌ و جلال‌ ـ از سلسله‌ جانشينان‌ رسول‌ خدا ـ كه‌ درود خدا بر او و خاندانش‌ باد ـ و امامان‌ بعد از او، به‌ درازا مي‌كشد. اي‌ اباخالد! آن‌ گروه‌ از مردم‌ كه‌ در زمان‌ غيبت‌ او امامتش‌ را پذيرفته‌ و منتظر ظهور اويند برترين‌ مردم‌ همة‌ زمان‌ها هستند؛ زيرا خداوند ـ كه‌ گرامي‌ و بلند مرتبه‌ است‌ ـ چنان‌ خِرَد، درك‌ و شناختي‌ به‌ آنها ارزاني‌ داشته‌ كه‌ غيبت‌ ] و عدم‌ حضور امام‌ [ براي‌ آنها همانند مشاهده‌ ] و حضور امام‌ [ است‌. خداوند مردم‌ اين‌ زمان‌ را به‌ مانند كساني‌ قرار داده‌ كه‌ با شمشير در پيشگاه‌ رسول‌ خدا ـ كه‌ درود خدا بر او و خاندانش‌ باد ـ جهاد مي‌كنند. آنها مخلصان‌ واقعي‌، شيعيان‌ راستين‌ ما و دعوت‌كنندگان‌ به‌ سوي‌ دين‌ خدا در پنهان‌ و آشكار هستند. آنگاه‌ ] امام‌ [ علي‌بن‌الحسين‌ ـ كه‌ بر او درود باد ـ فرمود: انتظار فرج‌ (گشايش‌) از بزرگترين‌ گشايش‌هاست‌.
آري‌، همه‌ فضيلت‌ انتظار به‌ اين‌ است‌ كه‌ منتظر حجابي‌ ميان‌ خود و امامش‌ احساس‌ نكند و او را همواره‌ حاضر و ناظر ببيند. و قطعاً كسي‌ كه‌ اينگونه‌ بود تلاش‌ مي‌كند در هر كجا و به‌ هر كاري‌ كه‌ مشغول‌ است‌ به‌ گونه‌اي‌ عمل‌ كند كه‌ خشنودي‌ امامش‌ را به‌ خود جلب‌ و ناخشنودي‌ او را از خود دور سازد.

 

درباره تعداد یاران حضرت مهدی (ع) توضیح دهید؟

آیا تعداد313 نفر از یاران امام زمان از زمان غیبت صغری تا زمان ظهور منتظر است یا فقط 313 نفر در عصر ظهور را شامل می‌شود؟
جواب : ابتدا باید دانست 313 نفر اولین افرادی‌اند که در آغاز و طلیعه ظهور به حضرت مهدی (عج) می‌پیوندند. از امام باقر و امام صادق علیهماالسلام روایت شده که یاران مهدی در آخرالزمان 313 مرد هستند به تعداد یاران بدر، در ساعت واحدی گرد می‌آیند(1) و به یاری امام مهدی (عج) می‌پردازند. در روایاتی نحوه گرد آمدن آنان بیان شده که برخی از آنان شبانه از خوابگاه خود مفقود و بامدادان در مکه حاضر می‌شوند و برخی از آنان روزانه بر ابرها حرکت می‌کنند و ...

به مکه می‌آیند.(2)

پس معلوم می‌شود عده‌ای از آنان از افرادی‌اند که در همان دوران ظهور خواهند زیست. ولی از سیاق برخی احادیث استفاده می‌شود برخی از مردگان (مانند برخی یاران پیامبر و امیرمؤمنان) رجعت می‌کنند و از 313 نفر هستند. مانند: سلمان فارسی(3)، مقداد(4)، جابر بن عبدالله انصاری(5) و ... . البته درباره اصحاب کهف تصریح شده که آنان از 313 نفر یاران ویژه امام مهدی (عج) می‌باشند (6). پس چنین نیست که یاران امام عصر افرادی می‌باشند که از جهت زمانی، حداکثر از زمان غیبت صغری تا زمان ظهور به دنیا آمده باشند، بلکه پیش از آن نیز از کسانی که در عصر پیامبر اکرم (ص) می‌زیسته‌اند و حتی برخی از پیامبران مانند حضرت مسیح علیه السلام به تصریح روایات از یاران امام مهدی(عج) خواهند بود.

 

 

تصویر سکه اهدا شده از طرف امام زمان عج به یک مرد

جناب مستطاب آقاي شيرزاد

 

 

« ظهور منجی در ادیان دیگرو در کتب آسمانی آنها »

 

١) قرآن کریم :

« و ما اراده کرده ایم بر انانکه در روی زمین به ضعف و زبونی کشیده شده اند ، منت نهاده ، آنها را پیشوایان و وارثان زمین قرار دادیم »

( قصص – ٥ )

 

٢) انجیل :

« کمرهای خود را بسته ، چراغهای خود را افروخته بدارید . و شما مانند کسانی باشید که انتظار آقای خود را می کشند که چه وقت از عروسی مراجعت کند . تا هر وقت آید و در را بکوبد ، بی درنگ برای او باز کنند . خوشا به حال آن غلامان که آقای ایشان چون آید ، ایشان را بیدار یابد ... پس شما نیز مستعّد باشید ، زیرا که در ساعتی که گمان نمی برید پسر انسان می آید . »

( انجیل لوقا ، فصل 12 ، بندهای 35 و 36 . )

 

٣) تورات :

« ونهالی از تنه یسّی بیرون آمده ، شاخه ای از ریشه هایش خواهد شکفت و روح خدا بر او قرار خواهد گرفت ... مسکینان را به عدالت داوری خواهد کرد و به جهت مظلومان زمین به راستی حکم خواهد کرد ... گرگ با بره سکونت خواهد کرد و پلنگ با بزغاله خواهد خوابید و گوساله و شیر پرواری با هم . و طفل کوچک آنها را خواهد راند ... در تمامی کوه مقدس من ، ضرر و فسادی نخواهد کرد . زیرا که جهان از معرفت خداوند پر خواهد شد . »

( بنا به نوشته قاموس مقدّس صفحۀ 951 ، « یسّی » به معنی قوی ، نام پدر داوود است . ) و ( تورات ، اشیا نبّی ، فصل 11 بند های 1_10 )

 

٤) زبور :

« زیرا که شریران منقطع خواهند شد و اما منتظران خداوند ، وارث زمین خواهند شد ، هان بعد از اندک زمانی شریر نخواهد بود . در مکانش تأمل خواهی کرد و نخواهد بود . و اما حلیمان وارث زمین خواهند شد ... و میراث آنها خواهد بود تا ابدالآباد »

( عهد عتیق ، کتاب مزامیر ، مزمور 37 بند های 9 _ 12 و 17 _ 18 )

 

٥) در منابع زرتشتیان :

سوشیانس « نجات دهندۀ بزرگ » دین را به جهان رواج دهد ، فقر و تنگدستی را ریشه کن سازد . ایزدان را از دست اهریمن نجات داده ، مردم جهان را همفکر و همگفتار و هم کردار گرداند . »

( جاماسب نامه ، صفحۀ 121 )

 

٦) در منابع هندوها :

« این مظهر و یشنو « مظهر دهم » در انقضای کلی یا عصر آهن سوار بر اسب سفیدی در حالی که شمشیر برهنۀ درخشانی به صورت ستارۀ دنباله داردر دست دارد ظاهر میشود و شریران را تماما هلاک میسازد و خلقت را از نو تجدید ، و پاکی را رجعت خواهد داد ... این مظهر دهم در انقضای عالم ظهور خواهد کرد »

( اوپانیشاد ، صفحۀ 737 )

 

 

24 حدیث در مورد ظهور امام زمان (عج)

 1- پیامبر اکرم (ص) فرمودند:

آدمی تعجّب می کند از وفور ایمان مردم آخرالزّمان که پیامبری را ندیدند و امام آسمانی را زیارت نکردند و تنها ایمان به سطوری می آورند که بر روی کتابهای باقیمانده از وحی و کلمات معصومین نقش بسته است.

منبع : کتاب حکیم

2- پیامبر اکرم (ص) فرمودند:

خداوند از بندة مؤمنش قول گرفته که سختیها را در دنیا به جان بخرد آن گونه که نان آوران خانه از زیر دستان خود پیمان می گیرند که در غیبت او چهار چوبهای مورد نظر را محترم دارند. هر چه به زمان ظهور نزدیکتر میشوید به افکار و اعمالتان پوشش تقیة بیشتری دهید.

 منبع :‌ کتاب بحارالانوار جلد 67

3-پیامبر اکرم (ص) فرمودند:

دنیا به پایان نمیرسد تا اینکه مردی از اهل بیت من که هم نام من است سلطنت نماید.

منبع : کتاب الملاحم و الفتن ص 154

4-امام علی (ع) فرمودند:

از علائم ظهور آن است که به همدیگر بد گویید و یکدیگر را تکذیب کنید و از شیعیان من باقی نمی ماند؛ مگر به اندازة سرمه در چشم و نمک در غذا و چنین خواهد بود، امتحانات زمان غیبت.

 منبع : کتاب بحارالانوار

5-امام علی (ع): فرمودند:

 برای صاحب الزّمان غیبتی است عظیم که باید در محور ایمان راسخ بود زیرا که خیلیها از ما جدا می شوند حتّی آنها که به مقامات بلند رسیده اند. منبع :‌ اصول کافی جلد 1

6-امام حسین (ع) فرمودند:

 قیام کنندة این امت، فرزند نهم من است که غیبتی طولانی دارد و هنگامی که تاریکی های غیبت، همه جا را فرا می گیرد؛ خفّاشان کور چشم و گرگان درنده به تقسیم اعتبارات و امتیازات او می نشینند.   

منبع : الزام النواصب ص 67

7- امام حسین (ع) فرمودند:

 فرزندم خلاصة‌ انبیاء و عصاره اولیاء و ثمره اوصیای کریم است.

 منبع : کشف الغمه ج 3 ص 312

8- امام علی بن الحسین (ع) فرمودند:

هر کس در غیبت فرزند مان استوار بر ولایت ما باشد خداوند پاداش یک هزار شهید مقتول در جبهه های احد و بدر با به او می دهد.

 منبع : کتاب بحارالانوار جلد 52

9 -امام محمد باقر (ع) فرمودند:

ایام ا... سه روز است، یکی روز ظهور حضرت قائم ( عج) و دیگری روز رجعت و سومی روز قیامت است.

منبع : کتاب حکیم

 10-امام محمد باقر (ع) فرمودند:

 سلطنت قائم‌(عج) 309 سال است؛ به مدتی که اصحاب کهف در غار به سر بردند.

منبع : غیبت بن شاذان

 11- امام محمد باقر (ع) فرمودند:

اصلاحات قائم، به مساجد نیز می رسد و هر مسجدی که ذی خود خارج باشد و ظواهرش اشرافی و اعیانی باشد در روز رهایی ویران می شود.

منبع : بشارت الاسلام ص 235

 

 12- امام جعفرصادق (ع) فرمودند :

خدای تعالی اصحاب قائم (عج) ما را در یک لحظه مانند ابر های پراکنده جمع می کند و اصحاب امام زمان (عج) برابرند با سپاه اسلام در جنگ بدر که 313 نفر بودند.

 منبع : کتاب حکیم

13- امام جعفر صادق (ع) فرمودند :

در دولت امام قائم (عج) راه میان مکه و مدینه با درخت خرما اتصال          می یابد.

منبع : کتاب حکیم

14-امام جعفر صادق (ع) فرمودند :

در قیام آن سرور اولیاء جمله مفسدین و بد خواهان و غاصبین حقوق اهل بیت نابود خواهند شد.

منبع : کتاب حکیم

15- امام جعفرصادق (ع) در تفسیر آیه62 سوره نمل می فرماید:

« امّن یجیب المضطرّ اذا دعاه و یکشف السّوء و ..... » (آیا کسی هست که به فریاد بیچاره در وقت ناله اش جواب دهد و رفع نگرانیها را نماید) فرمود: این کلام در مورد قائم وارد شده و اوست که هر لحظه خدا را می خواند برای دفع دشواری و به زودی پروردگار، وی را بر کرسی اقتدار جهانی می نشاند.

منبع : الزام النواصب ص 172

 16-امام جعفر صادق (ع) فرمودند:

مردم در انتهای غیبت از دین خارج خواهند شد گروه گروه، آنچنانکه در صدر اسلام دسته دسته وارد می شدند.

منبع : الملاحم و الفتن ص 144

 17- امام جعفر صادق (ع) فرمودند:

این امر مقدس ( ظهور ) به وقوع نمی پیوندد؛ مگر زمانی که تمامی گروه ها به حکومت برسند و خود را نشان دهند، تا آن که نگویند کار امام را ما نیز می توانستیم انجام دهیم. منبع : کتاب میزان الحکمه الحدیث

18-امام جعفر صادق (ع) فرمودند:

زمانی قیام صورت می گیرد که جهان بشریت به یک سوم جمعیت، تقلیل یافته باشد و امواج بلایای طبیعی دو سوم را نابود کند.

منبع : منتخب الاثر ص 453

 

19-امام جعفر صادق (ع) فرمودند:

در روزگاری که جهان مهیای نزول عذابهای سنگین است در خانه ات خلوت نما و کمتر در محافل رسمی و شلوغ شرکت کن.

 منبع : الزام النواصب ص 180

20- امام جعفر صادق (ع) فرمودند:

به وقت ظهور، نشاط و شادی به برزخ نیز سرایت می کند و مؤمنین از فشارهای آن دیار راحت می شوند.

منبع : غیبت نعمانی ص 167

21- امام جعفر صادق (ع) فرمودند:

مغرب زمین در برابر قوای او سر تعظیم فرود می آورد و مصلح کل برایشان مسجدی بنا می کند.

منبع : کتاب حکیم

 22- امام جعفر صادق (ع) فرمودند:

نوروز، تنها در زمان ظهور قائم ما اهل بیت، واقعیت می یابد که خداوند ما را بر تمامی خبائث و رذائل مسلّط می گرداند.

منبع : بحارالانوار جلد 52

 

23- امام موسی کاظم (ع):

خداوند به هنگام ظهور قائم (عج) دین حق را بر جمع ادیان باطله پیروز      می گرداند.

منبع : کتاب حکیم

24- امام مهدی(عج) فرمودند:

نفرین خداوند و ملائکه و مردم گرویده بر کسی که تعدّی نماید به حقوق و اعتبارات ما.

منبع : کتاب کمال‌الدی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منابع

 

مكيال‌المكارم‌، سيدمحمدتقي‌ موسوي‌ اصفهاني‌، ج‌1، ص‌365 تا 368 و ج‌2، ص‌200 تا 205، 389 تا 399.
 1 .   المجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، ج52، ص123.
 2 .  
الكلينى، محمدبن يعقوب الكافى، ج2، ص222.
 3 .  
بحارالانوار، ج51، ص156، ح1.
 4 .  
همان، ح52، ص123.
 5 .  
همان، ص131.
 6 .  
همان، ج36، ص386.
 7 .  
الطوسى، محمدبن الحسن، كتاب الغيبه، ص222.
 8 .  
همان، ص221.
 9 .  
همان، ج52، ص129، ح24.
 10.  
همان، ج52، صص338-339، ح83.
 11.  
الكلينى، محمدبن يعقوب، همان، ج1، ص372.
 12.  
المجلسى، محمدباقر، همان، ج53، ص91.
 13.  
ائمه(ع) در زمان حضرت بقيةاللَّه برنمى‏گردند. فقط از آن جهت كه امام را امام بايد غسل دهد و نماز بخواند و كس ديگرى امكان ندارد، حضرت بقيةاللَّه بعد از 7 سال كه هر سالى 10 سال مى‏شود كه 70 سال مى‏شود شهيد مى‏شوند »ما منا إلا مقتول او مسموم«، حضرت ابا عبداللَّه(ع) رجعت مى‏كنند و غسل و كفن ايشان را برعهده مى‏گيرند و برايشان نماز مى‏خوانند و ايشان را تدفين مى‏كنند. ائمه(ع) در زمان حضرت على(ع) رجعت مى‏كنند.
 14.  
المجلسى، محمدباقر، همان، ج52، ص122.
 15.  
همان، ص24.
 16.  
الصدوق، محمدبن على بن الحسين، كمال‏الدين و تمام‏النعمة، ج2، ص377، ح1.
 17.  
المجلسى، محمدباقر، همان، ج52، ص128، ح21.
 18.  
همان، ج68، ص96.
 19.  
سوره ق (50) آيه18.
 20.  
همان، ج52، ص130.
 21.  
همان، ص125.
 22.  
سوره شمس (91) آيه 9.